به گزارش “خانه خشتی” به نقل از بوتیا ، کسبه قدیم بازار کرمان می گویند رسم بر این بود که کسبه صبح‌ها به مسجد جامع می‌رفتند و احکام یاد می‌گرفتند. مسائل حلال و حرام و مسائل کسب و این‌که آلوده به ربا، کم فروشی و بدفروشی نشوند.

اینها را یاد می گرفتند تا بتوانند حبیب خدا شوند تا مصداق حدیث پیامبر اعظم (ص) شوند که فرمود: کسی که برای اهل و عیالش کاسبی حلال می‌کند، مثل کسی است که در راه خدا جهاد می‌کند

اما از روزگاری که کاسبان راه و رسم کاسبی را به خوبی می دانستند و آن را در عمل اجرا می کرده اند خیلی وقت است که گذشته، امروز بالا و پایین شدن قیمت سکه و ارز ، تورم و… بهانه های خوبی است تا کاسبان که نه فروشندگان آخرت ، دنیا را بخرند.

نظارت هست یا نیست

به بازار که می روی  متوجه می شوی که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد به دلار ربط داده شده است حتی نظارت هم براساس دلار ؛ بالا و پایین می شود.

گاهی چند طرح ویژه برای نظارت برگزار می شود و بازاریان حواسشان به همه چیز هست . گاهی  هم بازرس کم یاب می شود و مردم حواسشان به همه چیز هست.

در گشت و گذار در بازار، یک شهروند کرمانی می گوید روزی در یک مغازه بودم که یک نفر وارد مغازه شد. مغازه دار که تا چند لحظه قبل به سختی جواب مشتری ها را می داد ، به یک باره با ورود این فرد از جای خود بلند می شود و به گرمی از او استقبال می کند. بعد به شاگرد خود اشاره می کند و او چند بسته را پشت خودروی او می گذارد. وقتی از مغازه دار علت را می پرسم می گوید او بازرس بود!

مغازه داری هم می گوید نظارت ها برخی اوقات خیلی سفت و سخت می شود و به خاطر یک گرانفروشی کوچک آبروی مغازه دار را می برند!

ولی کاسبی که چندان هم پیر نیست می گوید : چه نظارت و بازرس باشد و چه نباشد ، خدایی در همین نزدیکی است که اگر شرم از محضر او باشد ، دیگر دلار و طلا به جای انصاف قیمت ها را تعیین نمی کند.

گنجعلیخانی

نظام بازار در گسترش سریع غیر اسلامی شدن

نظام بازار در گذشته با انتقال تجربیات توسط قدیمی تر ها و آموزش احکام روحانیون مساجد ، کاسبان را به صورت کاملا آماده روانه داد و ستد می کرد ولی هم اکنون گسترش سریع بازار این فرصت را از دست کاسبان جدید گرفته است و بسیاری از آنها بدون آشنایی با فضای کسب و کار وارد میدان می شوند. در نتیجه یا بسیار زود ورشکست شده و از بازار کنار می روند و یا سرمایه آنها به حرام مخلوط می شود.

از سوی دیگر گسترش سریع بازار موجب شده است تا اخلاق اسلامی بازار کم کم رخت ببندد و لیبرالیسم اقتصادی جای آن را ببندد.

اگر در گذشته در بازار دو کاسب نزدیک یکدیگر مغازه داشتن و کسب و کارشان هم یکی بود. اگر کاسب اول  فروش خوبی می کرد و کاسب دیگر فروش نداشت، کاسب اولی مغازه را می بست تا کاسب دوم به اندازه او فروش کند.

ولی حالا سود محوری جایگزین شده است و هر کس به فکر سود بیشتر است و به نام بازار رقابتی ، تنها می خواهد رقیب خود را از صحنه خارج کند.

به هر حال سخن پایانی را به حدیثی از پیامبر اعظم می سپارم. حدیثی داریم از قول پیامبر اکرم(ص) که می‌فرمایند: «اَلسُّوقُ دارُ سَهوٍ وَ دارُ غَفلَه»، بازار جای فراموشی آخرت و غفلت است، یعنی انسان وقتی مشغول کار مادی می‌شود، گاهی از خدا و آخرت غافل می‌شود. بعد فرمودند: «فَمَن سَبَّحَ فِیها تَسبِیحه کَتَبَ الله لَهُ بِها ألفَ ألفِ حَسَنه»: اگر کسی در این بازاری که جای غفلت و فراموشی است، مرتب به یاد خدا باشد و خدا را فراموش نکند، خدا هزار هزار یعنی یک میلیون حسنه برایش قرار می‌دهد، لذا علی بن ابیطالب(ع) در زمان خلافتشان با تازیانه وارد بازار می‌شدند و صدا می‌زدند: «یا مَعْشَرَ التُّجّارِ، اَلْفِقْهُ ثُمَّ الْمَتْجَرُ، اَلْفِقْهُ ثُمَّ الْمَتْجَرُ»، ای تجار! اول فقه، یعنی دستورات و مسائل کسب و کار و حلال و حرام را یاد بگیرید، بعد تجارت کنید که دچار کار خلاف و حرام نشوید.