شعر همیشه بیان گر حس درونی انسان ها بوده است. این حس زیبا را در قالب های گوناگونی ادبا و شعرا ارائه کردند.

به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس به نقل از باشگاه خبرنگاران، شعر همیشه بیان گر حس درونی انسان ها بوده است. این حس زیبا را در قالب های گوناگونی ادبا و شعرا ارائه کردند. در ادامه معرفی اشعار بهاری، بهتر است به ترانه های بهاری نیز اندک اشاره ای داشته باشیم.

بهار! بهار! چه اسم آشنایی!
شاعر: محمد علی بهمنی
آهنگساز:تورج شعبان‌خوانی
خواننده: ناصر عبدالهی
بهار!، بهار!
صدا، همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود!
بهار!، بهار!
چه اسم آشنایی!
صدات میاد! … اما خودت کجایی؟؟!
وابکنیم پنجره ها رو یا نه؟؟
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟؟!
وابکنیم پنجره ها رو یا نه؟؟
تازه کنیم خاطره ها رو یااااا نه؟؟!
بهار اومد، لباس نو تنم کرد!
تازه تر از فصل شکفتنم کرد!
بهار اومد، با یه بغل جوونه
عیدو آورد از تو کوچه، تو خونه!
حیاط ما، یه غربیل!
باغچ ما، یه گلدون!
خون ما همیشه، منتظر یه مهمون!
بهار!، بهار!
یه مهمون قدیمی!
یه آشنای ساده و صمیمی
یه آشنا که مثل قصه ها بود!
خواب و خیال همه بچه ها بود
یادش بخیر بچگی‌ها چه خوب بود!
حیف که هنوز صب نشده غروب بود!
آخ !… که چه زود قلک عیدیامون
وقتی شکست، باهاش شکست دلامون
بهار اومد برفارو نقطه چین کرد
خنده به دلمردگی زمین کرد
چقد دلم فصل بهارو دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد، پنجره ها رو وا کرد
منو با حسی دیگه آشنا کرد
یه حرف یه حرف، حرفای من کتاب شد
حیف که همش سوال بی جواب شد
دروغ نگم، هنوز دلم جوون بود
که صبح تا شب دنبال آب و دون بود!
دروغ نگم، هنوز دلم جوون بود
که صبح تا شب دنبال آب و نون بود!!
بهار!، بهار!
صدا، همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود!
بهار!، بهار!
چه اسم آشنایی!
صدات میاد! … اما خودت کجایی؟؟!
وابکنیم پنجره ها رو یا نه؟؟
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟؟!
یادش بخیر بچگیا چه خوب بود!
حیف که هنوز صب نشده، غروب بود
چقد دلم فصل بهارو دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت
****
بهار می‌آمد
شاعر: محمد نوری
آهنگساز: محمد نوری
خواننده: محمد نوری
اگر تو آمده بودی بهار می‌آمد
بهار با همه برگ و بار می‌آمد
گلوی زمزمه پر می‌شد از ترانه رود
ترنمی به لب جویبار می‌آمد
اگر تو آمده بودی بهار می‌آمد
زمانه با دل عاشق کنار می‌آمد
اگر تو آمده بودی بهار می‌آمد
زمانه با دل عاشق کنار می‌آمد
هزار شاخه غزل چون انار گل می‌کرد
دل شکسته ما هم به کار می‌آمد
به کار می‌آمد
هزار شاخه غزل چون انار گل می‌کرد
دل شکسته ما هم به کار می‌آمد
به کار می‌آمد
اگر تو آمده بودی بهار می‌آمد
بهار با همه برگ و بار می‌آمد
سپیده‌ای که پر از پلک باز پنجره هاست
به صبح آینه ها بی غبار می‌آمد
اگر تو آمده بودی بهار می‌آمد
زمانه با دل عاشق کنار می‌آمد
اگر تو آمده بودی بهار می‌آمد
زمانه با دل عاشق کنار می‌آمد
****
بوی عیدی
شاعر: شهریار قنبری
آهنگساز: اسفندیار منفردزاده
خواننده: فرهاد مهرداد
بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره ما
بوی یاس جا نماز ترمه مادربزرگ
با اینا زمستون و سر می‌کنم
با اینا خستگی مو در می‌کنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور
برق کفش جفت شده تو گنجه‌ها
با اینا زمستون و سر می‌کنم
با اینا خستگی مو در می‌کنم
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
بی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری
شب جمعه، پی فانوس، توی کوچه گم شدن
توی جوی لا جوردی هوس یه آب تنی
با اینا زمستون و سر می‌کنم
با اینا خستگی مو در می‌کنم
 ***