اجتماعات مردمی در رفسنجان؛ دریایی از همبستگی در میدان شهید سلیمانی
در شبهای گردهماییهای مردمی، میدان شهد سلیمانی رفسنجان صحنه ای از شکوه و انسجام است و از غروب تا پاسی از شب، مردان و زنان، جوان و پیر، با پرچمهای سهرنگ ایران، فضا را آکنده از شعاری واحد مبکنند: دفاع از وطن و محکومیت ظلم. این گزارش، روایتی است از فضای احساسی این شب، از زبان شهروندانی که هر یک، وطن را در کلماتی از جنس مهر و مقاومت تعریف میکنند.
به گزارش خانه خشتی از روزهای نخست، وقتی نخستین گردهماییهای خودجوش مردمی در گوشهگوشه شهرهای ایران شکل گرفت، شاید کمتر کسی پیشبینی میکرد که این حرکت، به یک پیادهروی نمادین و شبانهروزی تبدیل میشود. هر شب خیابانها و میدانهای اصلی، میزبان مردمی میشود که بیهیچ دعوتنامهای، تنها با ندای درونیِ دفاع از هویت و خاک، حاضر میشوند.
این حرکت، از یک اقدام نمادین، به یک «روند اجتماعی پایدار» تبدیل شده است.
هوای بهاری، ملایم و گرم اما آنچه فضای میدان شهدا را گرم میکند، حضور «خیل عظیم» مردم است برخی روی سنگفرشها نشسته بودند، برخی ایستاده بودند و پرچمها را تکان می دهند. تصویر کودکان با نقاشی پرچم بر گونههایشان، در کنار جوانان پرچمبهدست و سالمندانی با چهرههای مصمم، یک «کلاژ زنده» از وحدت نسلها را خلق کرده است.
این دیگر یک تجمع ساده نبود؛ شبیه یک «شب زندهداری جمعی» است، جایی که زندگی روزمره با حس میهنی درآمیخته است.
در میان این هیاهوی آرام، به سراغ مردم رفتم. نخست، دختری ۲۰ساله را دیدم که پرچم ایران را محکم در دست گرفته است و چشمانش برق میزد. وقتی پرسیدم «وطن یعنی چه؟»، پاسخش آمیخته با شور جوانی بود: «وطن یعنی خونه مادری. یعنی مهر من. یعنی جایی که توش زندگی میکنم… زندگی من اینجاست.» او ادامه میدهد خون امام خامنه ای پیامش این است که نباید در برابر ظلم سکوت کرد. سپس، با لحنی که حسرت در آن موج میزد، به گذشتهاش اشاره کرد: «تو اغتشاشگران شرکت کردم… فریب خوردم. حداقلش الان جای بازگشت دارم. به نظرم بهتره الان بازگشت… الان راه مسیر رو درست.» این اعتراف، یکی از «ژرفترین لحظات» گزارش بود؛ نشان میداد این فضا میتواند برای برخی، مسیری بازگشت باشد.
خانمی ۳۵ساله، با چادر مشکی و نگاهی مصمم، تعریفش از وطن را بالاتر از مادر دانست. خطابش به سربازان کشور بود: «خدا قوت بهتون… واقعاً بهتون افتخار میکنیم. خواهش میکنیم نذارن خون رهبرمون پایمال بشه.» او با اشاره به «بچههای نازنینی که غم نبودنشان تمام ایران رو سوزوندن» خطابش به معترضان تند است: «وطنفروشی به چه قیمتی؟… پول هم به دست می آوری ، باهاش چجوری میخوای با وجدانت کنار بیاید؟»
آقایی ۴۸ساله، بیان کرد: «خون امام خامنهای یعنی خون بر شمشیر پیروز است.» جملهی کلیدی او اما این است: «ما با رسانه هامون میتونیم در جنگ مقابله کنیم جنگ عبا بر جنگ فیزیکی جنگ رسانه ای هم هست.» این گزاره، نشان میدهد بخشی از مردم، «مقاومت فرهنگی و رسانهای» را مؤثرتر از درگیری میدانند.
در اوج شلوغی، خانمی ۲۵ساله توجهام را جلب کرد. تعریف او شاعرانه بود: «وطن یعنی خانه مهر مادری… یعنی خانه امن پدری.» او جامعه را یک خانواده توصیف میکند که ممکن است داخلی دعوا کنند، اما «بها به اجنبی نمیدهند.» سپس گفت «خون ما رنگینتر از شهدا نیست… وقتی صحبت از اعتبار ایرانیان و غیرت آنها به میان میآید، یعنی باید تا پای جان بایستیم.» او خود را بخشی از یک «ملت انقلابی» دانست که «غیور و غیرتمند» است و «خاک پای کشور» است.
فضای حاکم بر میدان، «انرژی جمعی مثبت» است. احساس غرور، تعلق و همبستگی در هوا موج میزد. این تجمعات، فرصتی برای «احیای حس مشترک هویتی» خارج از گفتمانهای روزمرهی سیاسی شده است. اثر مثبت آن را میتوان در «کاهش احساس انفعال»، «تقویت شبکههای اجتماعی محلی» و ارائهی «پلتفرمی برای بیان احساسات میهنی» به صورت مسالمتآمیز دید. حضور خانوادهها، آن را از یک حرکت صرفاً سیاسی به یک «رویداد اجتماعی-فرهنگی» تبدیل کرده است.
باهم گوشه ای از تصاویر این شب پرشور را ببینیم؛


گزارش از مژده عباسپور
انتهای پیام/