پایگاه اطلاع رسانی خانه خشتی رفسنجان

مسئولین نخود مشکل گشا باشند نه مشکل

به گزارش خانه خشتی ، سلسله مصاحبه‌های  کافه نشینی که مدتی است با همکاری پایگاه خبری خانه خشتی و کافی شاپ تلخ آغاز شده است، هفته گذشته (سه شنبه  ۱۳ تیرماه) با حضور اکبر خدادادی هنرمند و طنز نویس رفسنجانی  کار خودش را  ادامه داد ، در این مصاحبه اکبر خدادادی در مورد چگونگی آغاز راه و مقام هایش در جشنواره های مختلف می‌گوید و درنهایت به مشکلات و مسائل پیش روی مطبوعات  در شهرستان اشاره می‌کند.

خیلی از اهالی شهر ما و افرادی که رفسنجان  هستند اگر در استان‌ها یا شهرهای بزرگ حضور داشتند از آن‌ها اسطوره می‌ساختند هنرمندان کشوری داریم، نویسندگان مختلف، البته شما از این قاعده مستثنا هستید. هنرمندی نام‌آشنا هستید و افراد زیادی با شما آشنایی دارند اما خب روال کار ما این هست که گفتگو می‌کنیم. اسم آقای خدادادی که می‌آید آنچه در ذهن ما هست، شاعر می‌آید، نویسنده می‌آید، طنزپرداز می‌آید، بازیگر تئاتر می‌آید، خبرنگار می‌آید و اینکه می‌خواهم بدانم شما خودتان آقای خدادادی را چطوری معرفی می‌کنید یا بهتر بگویم خودتان حرفه اصلی خود را چه میدانید؟

به نام خدا؛ من همیشه در مقابل این‌طور سؤالی معذب می شوم که تو که هستی و یک شعری محمدعلی بهمنی دارد می‌گوید که شناسنامه من یک دروغ تکراری است. من کی هستم، خب اسم و فامیل شناسنامه‌ای من خیلی روشن هست، به نام خدا من اکبر خدادادی هستم، اما اینکه توی این حوزه‌های مختلف چه‌کاری انجام دادم، من همیشه دنبال کشف خودم بودم و چندان برایم اهمیت نداشته، عنوان طرف شاعر است، عنوان طرف نویسنده است، روزنامه نگارست.

اما دنبال این بودم که در این جهان نامحسوس درون خودم را کشف و تجربه کنم و ببینم بالاخره از کجا سر درمی‌آورم. به همین دلیل هم خیلی راحت از بعضی جاها می‌گذرم و جایی که بروم و همه بگویند ایشان خبرنگار است، آن عرصه را ترک میکنم و میروم دنبال یک عرصه دیگر و دوباره برمیگردم.

این رفت و آمدها به نوعی به دنبال جواب دادن به همان پرسش شماست که من کیستم. نمی خواهم وارد عقبه این سوال بشوم، بالاخره این سوال عقبه ای در تاریخ ادبیات فارسی دارد، فقط تاریخ ادبیات فارسی نه بلکه تاریخ بشریت هم همینطور که همه دنبال خودشان بودند که چه کار میکردند کجا بودند. اما به هر حال من به یک معنا می توانم بگویم هیچ کدام از اینهایی که شما گفتید نیستم و به یک معنا می توانم بگویم همه اینها هستم. چون که سعی کردم تجربه کنم. برخی حوزه ها را هم در دوره های مختلف خوب بیشتر دوست داشتم مثلا الان جهان داستان را بیشتر دوست دارم تا جهان دیگری ولی یک نقطه مشترکی همیشه در من بوده است همان طنزآوری که شما می گویید. من سعی کردم در هر جایی به هر حال در هر هنری با طنز هم بیگانه نباشم.

یعنی شما تخصص اصلی خودتان را داستان می دانید؟

نمیتوانم این جواب را بگویم؛ یعنی این را بقیه باید بگویند که بهتر شعر مینویسی یا بهتر داستان مینویسی، بهتر تئاتر بازی میکنی. خوب من هنوز شعر مینویسم یک مجموعه شعری آماده ارائه دارم چند سالی است. داستان هم همینطور، حتی امسال در مدرسه ابتدایی یک تئاتر هم کار کردیم الان آماده ارائه است و نمیخواهم تجربه های خودم را کم رنگ کنم. الان بیشتر تمرکز من روی داستان است.  بگذارید از همان داستان شروع کنیم و با هم گفتگو کنیم. چند سال پیش در یک مجله دولخ داستانی از شما منتشر شد و برنده جایزه طنز کشوری هم شدید، گویش و لهجه محلی را داخل آن حفظ کرده بودید که آن داستان یک پیرمرد بود که صدایش وقت اذان می گیرد و کلی ماجرا واتفاق برای او می افتد، ناخودآگاه مخاطب وقتی این سبک و اصالت را میبیند یاد سبک آقای هوشنگ مرادی کرمانی می افتد که خیلی به آن نزدیک است، در این مورد توضیح بدهید.

بله علاقه مندی من داستانهای بومی است و اساسا هنر بومی، به این جهت که هر داستان جهان جدیدی را باید پیش روی شما بگذارد. یک تجربه زیستی و انسانی از گروهی از انسانها را پیش روی شما بگذارد که در تجربه های دیگر وجود ندارد مثلا در “افسانه های از صد سال تنهایی” اثر مارکز که شما میخوانید با فرهنگ و دغدغه مردم در آمریکای لاتین آشنا می شوید. داستانهای روسی فضای سردی دارند برای من و شمای کویری  این که بدانیم مردم در روسیه چه طور فکرمیکنند مهم است. برعکس آن کسانی هم که فکر میکنند که ما اگر خودمان را شبیه فرهنگهای دیگر کنیم همه ما را می بینند من فکر میکنم ما اگر شبیه خودمان باشیم همه ما را می بینند. من این اقبال را داشتم که با هوشنگ مرادی کرمانی ارتباطی داشته باشم و ایشان همیشه واقعا برای من یک اسطوره بوده اند و قطعا هوشنگ مرادی کرمانی مهم ترین داستان نویس تاریخ داستان نویسی معاصر ایران است و اصلا چه من بگویم و بقیه نگویند دنیا این را تایید میکند. مرادی کرمانی مسئله اش همین است که سعی نمی کند گنده تر از دهنش حرف بزند، سعی می کند همین که هست را واقعا صادقانه بیان کند. مرادی کرمانی صداقت را جهانی می کند. از این جهت بله من سعی میکنم به ایشان به عنوان یک الگو نگاه کنم.

قطعا من سعی نمیکنم مثل مرادی کرمانی بنویسم چون من بلد نیستم مثل مرادی کرمانی بنویسم. ایشان آنقدر بزرگ است که من نمیتوانم مثل ایشان بنویسم ولی به هر حال مرادی کرمانی از این جهت انسان مهمی است به جهت اینکه جهان جدیدی را پیش روی شما میگذارد. دقیقا زمانی که ادبیات کافه نشینی خیلی در ایران رشد کرد مرادی کرمانی آمد از خطه کویر و سیرچ گفت، در مورد بقیه داستان نویسها هم همینطور بود، محمود دولت آبادی به جهت اینکه فضای خطه خودش را معرفی میکند دیده می شود، احمد محمود در مورد نخل، در مورد خوزستان، فضای گرم آنجا صحبت می کند و دیده می شود.

اشتباه از اینجا شروع می شود که من قبلا هم گفتم یک گروهی فکر میکنند تهران یعنی مرکز، مرکز سیاسی کشور است. در حالی که هر جایی میتواند مرکز فرهنگی باشد. این یک واقعیت است من سعی نمی کنم از خود بیگانه فرهنگی باشم حتی به خرده فرهنگها اهمیت میدهم جمله پایانی این که این جریان جهانی در حال این است که این صحبتهایی که در مورد دهکده جهانی می شود  اینها دنبال این هستند که همه مردم دنیا به یک زبان صحبت کنند و یک جور فکر کنند یک جمله معروفی است که می شود در جهانی فکر کرد. این جریان جهانی شدن دارد خرده فرهنگها را در خودش حل میکند.

خرده فرهنگهایی که سعی میکنند هویت خودشان را حفظ کنند این خرده فرهنگها در جهان بیشتر دیده میشوند. در جهان داستان هم این موضوع بیگانه نیست. چون شما نگاه کنید به سریالهای تلویزیون، انگار همه اینها را یک نفر نوشته است، انگار فقط در تهران مردم زندگی میکنند؛ اما شما تلوزیون خودمان را نگاه میکنید سربداران دیده می شود با اینکه مردم یک گونه دیگری حرف میزنند. الان همه انگار یکجا هستند، یک یکسان نوایی است.

در جهان داستان همه داستانها در یک آپارتمان دارند میگذرند. به شوخی یک نفر از داستان نویسها میگفت همه داستانها دارند بین آشپزخانه و پذیرایی می گذرند و این جهان داستانی است. پس ضرورت پیدا میکند که آدم داستان بومی بنویسد و مهم هم است.

برگردیم به داستان نویسی و طنز نویسی، در مورد جشنواره طنز کشوری، و “دولخ” یک توضیحی بدهید.

جشنواره طنز خوارستان بود جشنواره معتبری است که حوزه هنری کرمان برگزار کننده اش است که اکثر طنز پردازان مهم کشوری آنجا حضور پیدا میکنند و دولخ عنوان نشریه آنها است که به معنای گرد و غبار است، طنز هم که چرا طنز، می توانیم راجع به آن صحبت کنیم.

شما چند بار برگزیده این جشنواره شدید؟

من مجموعا دو دوره در داستان و یک دوره نفر اول شعر شدم. تقریبا در همه دوره هایی که شرکت کردم برگزیده جشنواره بودم چه داستان و چه شعر.

یعنی هر ۵ دوره؟

نه من در ۵ دوره شرکت نکردم فقط ۳ دوره شرکت کردم. قبلش در جشنواره طنز محلی کرمان رتبه آوردم. خیلی جشنواره ها مهم نیست، در طنز جشنواره داستان ایرانیان من برگزیده شدم. جشنواره استانی بود و آخرینش هم جشنواره استانی قصه پسته که البته جشنواره طنز نبود ولی من اول شدم.

جشنواره کشوری هم شرکت داشتید؟

در داستان بعضی از جشنواره ها اعتبار جشنواره های کشوری را دارند، بله در شعر دو دوره، کنگره ملی رضوی، کنکره ملی دفاع مقدس و اینها شرکت کردم اما جشنواره طنز خوارستان اعتبار جشنواره ملی را دارد و چه بسا اعتبارش از جشنواره ملی هم بیشتر باشد چرا که نگاه کشور به این جشنواره ها اینگونه است؛ و مهمانانی هم که حضور پیدا میکنند عموما ملی هستند.

چرا تمرکزتان رفت به سمت طنز؟

من خودم از خواندن چیزهایی که خوشایند نباشند حوصله ام سر میرود و اصولا وقتی هم که دارم مینویسم بیشترین چیزی که به آن فکر میکنم، آن منتقدی است که بالای سر من ایستاده و به من می گوید خوب بس است دیگر حوصله ام سر رفت.

در گفتار روزمره هم این طور است ، حوصله همه سر میرود. یک موضوع دیگری هم است که ما احتیاج داریم که همه با هم صحبت کنند من فکر کردم که ما چون آدمهای انتقاد پذیری نیستیم معمولا وقتی با هم شوخی میکنیم در مورد مشکلات همدیگر و بلند بلند میخندیم بیشتر به آن فکر میکنیم.

این طور می شود که  جبهه میگیریم. در طنز جبهه گیری کمتر است شما راجع به معضلات اجتماعی، معضلات انسانی میتوانید صحبت کنید در عین حال هم حوصله کسی سر نرود و هم اینکه کسی ناراحت نشود چونکه اگر ناراحت بشود دیگر هیچ گشایشی اتفاق نمی افتد. ما مردمی هستیم که با هم کم گفتگو میکنیم حتی در جمع، با هم حرف میزنیم ولی به حرفهای هم گوش نمیدهیم. فقط دنبال این هستیم که سریع بحثمان تمام شود و ما حرف خودمان را بزنیم.

ذهن مدرن ذهن طنز آمیز است یعنی شما نگاه کنید طنز پرداز ها در جامعه ما نسبت به چیزی نقد می کنند و همه بلندبلند می خندند، حتی آن شخصی را  هم که دارید نقدش میکنید می خندد. طنز مهربان است در عین حال که طنز را باید جدی گرفت. طنز به معنای لودگی و مسخرگی و اینها نیست. خب این هم مسئله ای است ولی در هر حال فکر میکنم در دنیای امروز طنز ضرورت بیشتری دارد. حتی ما راجع به جنایات داعش هم می توانیم شوخی کنیم.

اولین استارت طنز نویسی شما کی خورده شد؟

نمیدانم، تاریخ نمیتوانم بگویم. همین جشنواره های طنز خیلی اثر داشت که من به این سمت بروم و سعی کنم طنز آوری بیشتری داشته باشم در شعر هم همینطور، نمونه والای طنز در ادبیات فارسی حافظ است که یک نوع رندی در اشعارش است لزوما شما بلند بلند نمیخندید. خنداندن به هر قیمتی طنز نیست و درباره اینکه طنز چیست می توانیم ساعتها با هم بحث کنیم.

اینکه اولین بار من چه زمانی به سمت طنز رفتم قطعا روزی بود که احساس کردم اگر بعضی از حرفها را بزنیم بقیه ناراحت میشوند حالا یا مسئول بوده اند یا عوام، ولی خب من از دوران مدرسه همیشه سعی کردم طنز کار کنم سعی میکردم با بقیه شوخی کنم به خصوص با آدمهایی که احساس میکردم خیلی احساس اقتدار میکنند یا قیافه میگیرند سعی میکنم با آنها شوخی کنم ، با هم حرف بزنیم با هم بیشتر دوست بشویم.

کتاب طنزی هم تا حالا منتشر کردید؟

من مقداری در انتشار آثار وسواس دارم و در مجلات ادبی مختلف اثر طنز آمیز منتشر کردم. همین ها هم آن هایی بودند که آمدند سراغ من و گفتند اثر بده، من بعضی وقتها در رودربایستی کار را ارائه کردم. اینکه کتابی اختصاصا درباره طنز بنویسم، الان یک مجموعه شعر طنز آمیز آماده چاپ دارم یک مجموعه داستان که قطعا داخلش شوخی زیاد است ولی هر دو اینها صرفا طنز آمیز هستند که میخواهند بلند بلند بخندند؛ اینجوری نیست و به منظور خنداندن اصلا نوشته نشده اند.

مشکلی که من با شعر طنز امروز یا با داستانهای طنز امروز دارم همین است؛ که مثلا شاعر طنز میگوید پشت تریبون فکر میکند برای استند آپ کمدی آمده است و حتی ما شاعرهای دیگرمان هم که می روند پشت تریبون خودشان خنده ای میکنند وسطش دوباره میخندند یا سعی میکنند صدایشان را بالا و پایین کنند، مشخص است که میخواهند تئاتر بازی کنند برای اینکه بعضی ها را بخندانند ولی حداقل در شعر قرار است حرفی بزنی و صحبت خاصی بکنی.

انتشار اثر چیزهایی در دست دارم. یک سری یادداشتهای طنز آمیز داشتم که در مورد راهکارهایی است برای اینکه چطوری نماینده مجلس بشویم ولی انتشارات فقط در مجلات بوده است.

به خاطر دارم کتابی داشتید با همکاری آقای مرادی کرمانی نوشتید؟!

قرار بود من گفتگویی با ایشان انجام بدهم راجع به شیوه های داستان نویسی، زمانش محقق نشد و شاید یک روزی اتفاق افتاد.

پس هنوز کاری برای این کتاب انجام نداده اید؟

صحبتهای اولیه با ایشان شد و ایشان هم مخالفت نکردند ولی فرصتش هنوز پیش نیامده است نمیدانم محقق بشود یا نه.

یک کتاب هم گفتید در دست چاپ دارید که شوخی های جالبی داخلش است در مورد آن هم کمی توضیح دهید.

یک کتاب داستان شعر دارم که سر عنوانش هنوز به نتیجه قطعی نرسیدم. یک کتاب شعر طنز آزاد است، آزاد یعنی فرمش آزاد است. کتاب شعر طنز آزاد و شعر کوتاه طنز کم است. من اکبر اکسیر میشناسم که شاعر جدی در این زمینه است و بقیه کسی در این زمینه یا کار نکرده است و یا حداقل من نمیشناسم یا کم کار شده است. چند نفری مثل “علیرضا لبس” آقای اکسیر که شاخص ترینش است. این داستان طنز است و آن کتاب طنز هم در دست چاپ است که اگر این وسواسها دست از سر من بردارند حتما منتشر می شود.

در مورد خاطرات یکی از این شوخی هایتان برایمان بگویید

دوست طنز پردازی داریم به نام آقای جهانبخش، ایشان جلوی درب ایستاده بود و همه مسئولین آمدند داخل و تعارف میکردند که بفرمایید داخل، ما گفتیم نه خواهش میکنم شما بفرمایید گفتند نه اصلا نمی شود، آنها ها می خواستند بگویند ما خیلی مردمی هستیم ما میخواستیم زودتر از فضای رسمی راحت بشویم. آقای جهانبخش گفتند شما بفرمایید داخل ما مشکلمان حل می شود، در پس این جمله طنز عمیقی است این را ما در روزمره هم زیاد میبینیم. منظورش این بود که مشکل ما مسئولین هستند من خیلی زمان ها این موضوع را احساس میکنم که مسئولی که قرار است مشکلی را حل کند خودش مشکل است یا اینکه یک بار درب اتاق رییسی ایستاده بودم یه بنده خدایی خیلی معطل شده بود به آقای مسئول دفتر گفت: آقا شما بگویید که فلانی هستم یک نفر پشت درب کارتان دارد، مسئول دفتر گفت آقای رییس ارباب رجوع دارند این گفت ما که ارباب نیستیم باید چکار کنیم؟ در پس این جمله باز تفکر ارباب رعیتی هنوز تمام نشده است نمونه اینها زیاد است و لازم نیست من لزوما بگویم. خیلی از موضوعات است.

من بیشتر میخواهم به واکنش هایی که به یادداشت های شما میشود صحبت کنید؛ مثلا یادداشت داشتید لزوم انتقال پایتخت به رفسنجان؛

یک دوره، در دوره روزنامه نگاری این موضوع خیلی واکنش داشت من یک مطلبی نوشته بودم درباره علوم پزشکی که نامه ابوعلی سینا به رییس علوم پزشکی رفسنجان، آن موقع خوب من شوخی کرده بودم و راجع به مشکلات بیمارستان صحبت کردم، شنیدم اینها رفتند جلسه فوق العاده تشکیل داده اند. بعد با بنده خدا که صحبت میکردم انگار جملات جدی بودند.

 با ابوعلی سینا؟

بله، مسئولی که با من صحبت میکرد فکر میکرد من با ابوعلی سینا در ارتباطم و ایشان گفته اند و من نوشته ام. به من میگفت آقا چرا اینجا این جملات را نوشتی میگفتم آقا این طنز است دارم با شما شوخی میکنم. بعضی هایشان اصلا شوخی با کسی ندارند هر چند خیلی صحبت های خود را شوخی میگیرند چون اهمیت کار را، شوخی به معنای بی اهمیتی میگیرند ولی وقتی کسی باآنها شوخی میکند خیلی سختشان می شود. نمونه این موارد زیاد است درباره خیلی از موضوعات. نمونه این طنز آوری ها در جامعه ما زیاداست،  می بینیم آنها را فقط باید به آنها دقت کنیم. اینطوری اگر نگاه کنیم جهان خنده دار است.

از یادداشتهایی که نوشتید کدام دلچسب خودتان بود؟

مطلبی نوشتم که ۴ خط بیشتر نبود؛ نامه ای نوشتم از طرف مردم افغانستان؛ افغانی های مقیم رفسنجان به سفیرشان. نوشتم ما نزدیک به ۶۰ هزار افغانی در رفسنجان هستیم، آب رفسنجان آرسنیک دارد و شما برای اینکه جان ما را نجات بدهید بیایید مشکل آب ما را حل کنید.

میخواستم در این طنز بگویم مقصر اصلی آن چه چیز هایی هستند. موضوع دیگری هم که گفتم و هیچ کس جدی نگرفت نوشته بودم لزوم تدوین سند توسعه طنز در شهرستان، ما چکار کنیم که مردم بیشتر شاد باشند و آن هم جالب بود.

در مورد شعر امام رضایتان برایمان بگویید.

این شعر مربوط به کنگره شعر رضویست که من فرستادم. شعر های آئینی بیشتر برخاسته از احساس فرد در لحظاتی خاص است.

شعر امام رضای شما هم حال و هوای خاص داشت؟

من خیلی بلد نیستم از این ها بگویم که در حالت جلسه بودم قطعا یادم است در آسمان ها نبودم و روی زمین نشسته بودم.

حالا که درمورد شعر آئینی صحبت کردیم، شما در برنامه ی سوگ خورشید که هر سال قبل از محرم برگزار می شود مجری و جزء تیم برگزار کننده هستید.از سوگ خورشید برایمان بگویید.

سوگ خورشید مهم ترین جلسه ی شعر استان کرمان است.دلیل دارم برای این جمله ام.

سال ها قبل دوستانی که هیئت شهدای دانش آموز هستند-که البته از دوستان صدیق من از سال های دور هستند و اگر بقیه ناراحت نشوند این دوستان را از خیلی ها بیشتر دوست دارم -در مورد کاری در هیئت صحبت میکردند؛ این دوستان پیوسته به دنبال این هستند که کار جدیدی در هیئتشان داشته باشند که کمتر تجربه می شود.

حدیثی از امام رضا(ع) است که فرموده اند:در مورد جد من شعر بگویید و به شعرا صله بدهید و از این روی دوستانی که در آنجا هستند، با توجه به اینکه مقام معطم رهبری هم در بین هنرها بیشتر به شعر اهمیت می دهند این ها با توجه به این الگو صحبت کرده اند که ما باید یک جلسه شعر اگر تشکیل دهیم خیلی خوب است، خوبی اش به این است که در هیات است و هیات متعلق به هیچکس به جز امام حسین (ع) نیست و متعلق به هیچ جریان و تفکر سیاسی نیست، چون امام حسین (ع) متعلق به هیچ جریان نیست و متعلق به همه ی آدم هاست و از آنجا استارتش خورد و من در آنجا بیشتر فقط مجری هستم و گرنه زحمتش با دوستان است، آنجا هرکسی یک مسئولیتی دارد و به جهت اینکه من در شعر از بقیه بیشتر تجربه داشتم، دوستان به من گفتند تو در این زمینه بیا کمک کن و درواقع سوگ خورشید مربوط به آن دوستان است ولی اینکه میگویم مهمترین است از جهت یک تداوم از این جهت می گویم که ما همیشه جلساتی که برگزار می کنیم، یک جرقه می خورد و تمام می شود.

اما سوگ خورشید چندین سال دارد برگزار می شود و کیفیت اشعاری که در آن خوانده می شود در استان کرمان بی بدیل است، این را همه ی شاعران کشوری نیز که می آیند تایید می کنند.

نکته دوم این است که چون هیات حال و هوای خاصی دارد و همه اشعار را با دل گوش می دهند و نه مسابقه ی شعر است که کسی بخواهد به موضوعی غیر از شعر فکر کند و نه متعلق به شخص خاصی است، مثلا آنجا حتی مسئولین را هم به صورت رسمی دعوت نمی کنند، خودشان دوست دارند تشریف می آورند و خودشان هم می روند، مثل بقیه مردم. همه مثل هم هستند آنجا.

یادم هست آقای ترک آبادی یک یادداشت در این باره نوشته بودند و در مورد صندلی ها و مسئولین صحبت کرده بودند، خوب است در موردش صحبت بفرمایید.

آقای ترک آبادی از روزنامه نگاران خوب رفسنجان هستند و از هنرمندان خوب هم هستند، نظر ایشان ارزشمند است، ایشان نظرش این بود که در هیات خوب است که روی صندلی ننشینیم و مسئولین کمتر صحبت کنند واقعیت این است که مسئولین معمولا آنجا صحبت نمی کنند، اگر کسی صحبت می کند در زمینه ای صاحب نظر است.

صاحب نظر در شعر هستند؟

مثلا یکی در مورد یک شعر در مورد امام حسین(ع) نکته ای گفته است که آن هم خیلی کوتاه است، البته در جلسه ی ما شعر خوانده می شود و آنجا فقط شعر خوانده می شود که خیلی مهم است.

مثلا ما می رویم به جشنواره شعر و آنجا سه ساعت مسئولین حرف می زنند، دو ساعت و نیم از هم تشکر می کنند و یک ساعت و نیم از هم تقدیر میکنند و کنارش چند شعر هم خوانده می شود!

نکته ای که آقای ترک آبادی گفته بودند، نکته درستی بود، اما دوستان روی این هم فکر کرده بودند و مجموع نظرات استفاده از صندلی بود، بنابر دلایلی مثل اینکه مردم کمتر خسته شوند، مدیریت جلسه بیشتر است، اما می شود در موردش فکر کرد.

گویا شما سلولهایتان هم انفرادی است! در مورد کتاب “سلول هایم انفرادی است” و عنوانش برایمان بگویید.

خب این کتاب یک نوع ارائه بود و این عنوان ترکیب کوتاهی است و مفهوم تنهایی دارد و احتمالا آن زمان تنها بودم و آن موقع این طور فکر می کردم و چه قدر آن موقع فکر می کردم! (می خندد) تیراژ دو هزار بود و فقط به عنوان یک تجربه شاعرانه می دانم.

در مورد انتشار در فضای مجازی و کارهای جدیدی مثل شعر و گرافی برایمان بفرمایید.

آره من معتقدم رسانه های دیگر باید به کمک شعر بیایند. اول از همه تلویزیون، که هیچ وقت این کار را انجام نمیدهد. ما هیچ برنامه ای نداشتیم مگر در ساعات خاصی در شبکه ۴، در سال نو ما هرگز نویسنده یا شاعری نمی بینیم، بچه خوشگل ها و فوتبالیست ها را می بینیم، وقتی الگو ایجاد نمی کنیم، چرا کسی باید برود طرف شعر؟

قندپهلو کاری بود که از صدا و سیمای ما پخش شد، نظرتان در موردش چیست؟

نظر مردم این بود که این شعرها بداهه گفته می شود، اما این طور نبود، جایی از شعرهای آزاد طنز آمیز آنجا نبود.

شعر و شاعر مورد علاقه خودتان کدام است؟

از شعر های خودم یک کار هست ” دیگر نمی توانم دل به دریا بزنم، دزدان دریایی این بار دریا را دزدیده اند”.

“آلزایمر” را هم دوست دارم، خیلی از شاعران را دوست دارم، در کلاسیک نویس ها حسین منزوی، و در آزادکارها هم اکبر اکسیر.

یادم می آید کسی شما را صندوقچه استعداد معرفی کرده بود.

والا نمی دانم چه آدم بی استعدادی این عنوان را روی من گذاشته است، آن را ولش کن، دروغ گفته است! ( می خندد)

خبر و خبرنگاری را از کجا شروع کردید؟

یک مدت کوتاه با روزنامه رفسنجان همکاری کردم، مطبوعات استان مثل کرمان امروز، استقامت اثر منتشر کردم و قبل از رفسنجان یادداشت هایی می نوشتم.

چرا وارد مطبوعات شدید؟

یک سری دیدگاه در مورد مطبوعات داشتم و همیشه مطرح می کردم، یک سری آرمان ها داشتم و فکر می کردم که باید کار شود، یک روزی آقای تقوی از من خواست بروم مهرآور و من چون دیدم صرفا حرف زدن فایده ندارد و آدم باید خودش هم کاری انجام دهد به همین دلیل به مهرآور پیوستم.

به آرمان هایی که می گویید رسیدید؟

به بخشی از آن آره و به بخشی دیگر نه.

من به دنبال استفاده از نخبگان درمطبوعات شهرستان بودم و این کار را انجام دادم که این یکی از آرمان هایم بود، به دنبال این بودم که جامعه هنرمندان و فرهنگیان بیشتر دیده شوند تا مسئولین که این محقق شد، بعضی نکات هم به آنها نرسیدم، اما به عنوان یک تجربه ی خوب به آن نگاه می کنم.

چرا خداحافظ آقای مهرآور؟

خب اول گفت و گو گفتم که من در هر کجا به دنبال خودم می گردم و تا جایی که فکر می کنم اثرگذار هستم کار میکنم. البته همه ی مطبوعات زحمت دارند و همه ی مدیران سعی دارند و با تلاش آن را نگه دارند چون گروه محدودی خواننده وجود دارد، احساس کردم که ترک من بیشتر از وجودم به آن مجموعه کمک می کند.

باز به عرصه خبر و مطبوعات برمی گردید؟

راستش ببینید، آقای مرادی کرمان می گفت که کسانی که داستان نویس و شاعر هستند اگر در مطبوعات بروند، هر روز بخشی از مغزشان را می فروشند.

باید شرایطش را سنجید ولی واقعیت این است که الان کار در مطبوعات خیلی است.

معضل اصلی خبر در مطبوعات؟

مطبوعات پول ندارند، مشکلات مالی بزرگترین مشکل مطبوعات شهرستان هستند و البته مردم باید این مسئله را حل کنند و متوجه رسانه باشند اما چه کسانی باید افکار عمومی را متوجه این قضیه کنند؟ شبه رسانه ها که کار خودشان را دارند انجام می دهند. باید از رسانه های واقعی حمایت کرد.

گفت و گو از امیر رضا دهشیری

 

 

خروج از نسخه موبایل