تو را می‎نویسم

  • شناسه خبر: 65325
تو را می‎نویسم

گاهی اصلاً نمی توان آدم ها را در قالب واژه و سخن توصیف کرد؛ حتی کلمات در این بین مفهومشان را از دست می دهند و کوچک می شوند؛ مثلاً کلمه ی «بزرگ» به اندازه ی کافی برای توصیف بزرگی «سید علی میر افضلی» حجم ندارد.

خانه » آخرین اخبار » تو را می‎نویسم

به گزارش “خانه خشتی“، کلمات در ذهنم برای وصف او به سر و کله ی هم می زنند و از هم پیشی می گیرند و همین بی نظمی باعث شده که ندانم کدام کلمه را کجا بگذارم تا گفته ام موسیقی و ترکیب لازم را داشته باشد.

گاهی اصلاً نمی توان آدم ها را در قالب واژه و سخن توصیف کرد حتی کلمات در این بین مفهومشان را از دست می دهند و کوچک می شوند؛ مثلاً کلمه ی » بزرگ« به اندازه ی کافی برای توصیف بزرگی » سید علی میر افضلی« حجم ندارد و یا…

کوشش بی فایده است، اگر هم بتوانم کلمات را آشتی بدهم و ریتم لازم را بینشان ایجاد کنم، باز نمی توانم در قالب چند خط به وجوه مختلف و ابعاد شخصیت فرهنگی او بپردازم؛ برای گفتن تمام او، باید کتاب نوشت، براستی او خود یک دایره المعارف است.

خدا را هزاران بار شاکرم که توفیق مصاحبه با این هنرمند گرانمایه (شاعر و پژوهشگر، منتقد و طنز پرداز) فرهیخته کشور را برایم فراهم کرد و من توانستم در همین فرصت اندک بسیار از او بیاموزم.

برای آغاز سخن با این بزرگوار، رسم مصاحبه را شکستم و از بیوگرافی شروع نکردم زیرا به اندازه کافی شناخته شده بوده، هست و خواهد بود؛ او یک کتاب مرجع است و معرفی لازم ندارد.

*آقای میر افضلی شما را باید مدیر دانست یا پژوهشگر یا شاعر؟

ترجیح می دهم مرا شاعر و پژوهشگر بدانند و با این که، دو دنیای متفاوت از هم دارند، من به هر دوی آنها علاقه مندم.

با این تفاوت که پژوهش زمان بر است و پروسه ی چاپش هم به همین نسبت طولانی است اما شعر را این روزها می توان در همان لحظه ی آفرینش از طریق دنیای مجازی منتشر کرد.

* چطور می توان در یک محیط صنعتی و خشن (میان دود و سنگ و آهن) کار کرد و بعد این طور پر احساس و عاشقانه شعر گفت؟

ارتباطم با مس سرچشمه به واسطه ی پدرم شکل گرفت و تمام کودکی و نوجوانی ام در این محیط گذشت؛ حتی وقتی سال ۶۵ از سرچشمه خارج شدم، فکر نمی کردم که باز به آن برگردم؛ اما دست تقدیر باز مرا به اینجا کشاند. درست است که در محیط سرچشمه با دود و سنگ در ارتباطیم، اما محیط سرچشمه یک محیط فرهنگی است و تلاش مدیریت مس نیز همواره بر این بوده که ذهن ها را درگیر این مقوله کند؛ ضمن اینکه شغل من هم در آنجا روابط عمومی است و از علایقم دور نیست.

*چرا ادبیات؟ رشد ادبی شما در واقع از کجا شکل گرفت؟

در واقع از همان سال های نوجوانی (سوم راهنمایی) ذهنم درگیر این موضوع بود و شعر می گفتم؛ در این بین آشنایی با حمید نیک نفس در آن سال ها و تشویق ها و راهنمایی‎هایشان مرا در ادامه مسیرم مصمم تر کرد، به گونه ای که با آن که در دبیرستان ریاضی می خواندم، تغییر رشته دادم و به ادبیات گرویدم.

*چطور می توانید وقتتان را به این خوبی مدیریت کنید؟ زمان زیادی از وقتتان در سرچشمه می گذرد و با وجود مشغله‌های کار و زندگی، این کار دشوار نیست؟

حدود ۱۲ ساعت از روزم را در محیط کار می گذرانم؛ اما خوب با فداکاری خانواده ام می توانم حداقل روزی دو سه ساعت مطالعه کنم و برای فعالیت‎های فرهنگیم برنامه ریزی، تحقیق و تفحص کنم؛ البته خودم معتقدم نتوانستم از فرصت هایم به خوبی استفاده کنم و احساس غبن می‎کنم.

*معمولاٌ چند ساعت در روز مطالعه می کنید؟

در طول هفته روزی دو سه ساعت و در روزهای تعطیل بیشتر.

*این عواطف، احساسات و لطافت در شعر شما از کجا نشأت می گیرد؟

از ذهن عاطفی ام؛ اما شعر یک بازخورد ذهنی از دغدغه های فکری روزانه است؛ بخشی از آنها از خاطره ها و گذشته ام و بخشی هم از تعمق در رفتارهای آدم ها و برخورد با محیط پیرامونم شکل می گیرد. باید اضافه کنم شعر غنایی در واقع اصلی ترین شاخه‌ی شعر در جهان است و تاریخ مصرف ندارد و حسی که انسان ها به محیط، کائنات، اشخاص و… دارند آن را غنی می‌کند و هیچ وقت کهنه نمی شود.

از عشق به فرد، به عشق به انسان رسیدم

*عشق در شعرهایتان زمینی است یا آسمانی؟

عشق ماورائی و غیرقابل لمس نیست، تعریف عشق به مرور زمان متفاوت می شود؛ عشق ممکن است از یک شخص و ارتباط عاشقانه شروع بشود و به عشق به انسان ها برسد، من هم مانند تمام انسان ها عشق را تجربه کرده ام و می توانم در تمام لحظاتم آن را احساس کنم اما زمانی که شعر میگویم حتماً موضوع عاشقانه ای در میان نیست، وقتی انسان روح و ذهنش درگیر یک احساس عاشقانه نسبت به انسان ها و محیط زندگی باشد؛ دیگر لازم نیست حتماً الگوی مشخص ذهنی داشته باشد. من از عشق به فرد، به عشق به انسان رسیدم.

*زیباترین شعری که تاکنون گفته اید چیست؟

آوردن»ترین«، برایم سخت است زیرا همه‎ی شعرهایم را دوست دارم؛ البته بیشتر شاعران برای اینکه از زیر جواب دادن به این سئوال فرار کنند می گویند که ما هنوز بهترین شعرمان را نگفته ایم (با خنده).

*کدام شعرتان را بیشتر دوست دارید؟

کار شعر را در ابتدا از غزل شروع کردم و یکی از غزل هایم است که خیلی می پسندمش و با این که چندین سال است از فضای غزل فاصله گرفته ام، هنوز در ذهنم مانده و همان تازگی اولیه را برایم دارد.

حیرت زده ام تشنه ی یک جرعه جوابم

ای مردم دریا! برسانید به آبم

آیا پس از این دشت، رهی هست؟ دهی هست؟

یا اینکه به بیراهه دویده ست شتابم

من کوزه به دوش آمده ام چشمه به چشمه

شاید که تو را – ای عطش گنگ! – بیابم

آهی و نگاهی و… دریغا که خطا بود

یک عمر که با آیینه ها بود خطابم

هر صبح حریصانه من و حسرت خفتن

هر شب من و اندوه که حیف است بخوابم

چون صاعقه هر بار که عشق آمد و گُل کرد

یک شعله نوشتند ملائک به حسابم

می نوشم از این تلخ، اگر آتش، اگر آب

حیرت زده ام تشنه ی یک جرعه جوابم

*مطالعه ادبیات چقدر به شعر گفتن کمک میکند؟ آیا شعر را براساس قواعد می سازیم یا احساس است که جوشش میکند و روی کاغذ می آید؟

آنچه که در دانشگاه با آن روبرو می شویم در واقع؛ ذهنیت آرمانی ما نسبت به ادبیات نیست و نه تنها زیاد کمک نمی کند حتی ممکن است بازدارنده هم باشد؛ من آنچه آموخته ام و یا ارائه داده ام صرفاً محصول کار دانشگاه نبوده بلکه محصول بودن در آن فضای ادبی است و آشنایی با کسانی که مثل خودم دغدغه ی ادبی داشته اند؛ اغلب شاعران بزرگ خود را درگیر قواعد و ضوابط گفته شده در کتاب‎ها نمی کنند، بلکه شعر از خلاقیتشان شکل می گیرد اما با تمام این اوصاف نمی توان آنها را نادیده گرفت و باید به قواعد اشراف و دانایی کافی داشت.

*نقطه ی عزیمت یک شعر چیست؟

استعداد و فطرت شاعرانه است اما اگر شناخت و مطالعه نباشد این حس پرورش پیدا نمی کند و بدوی و خام می ماند؛ کمال، زمانی اتفاق می افتد که هر دو در کنار هم حرکت کنند؛ شعر باید ساخت و فرم داشته باشد.

*به نظر شما شعر شاعران بزرگی که صاحب یک سبک شعری شده اند و به اصطلاح خالق آن هستند (نیما و احمد شاملو و…) چطور شکل گرفته است؟

جوشش عاطفی و احساس، تخیل، زبان و موسیقی و اندیشه از ارکان مهم شعر هستند که هر شاعر زبان ویژه ی خودش را دارد و روی آن کار کرده است اما در واقع شاعرانی که صاحب یک سبک هستند در ابتدا صاحب یک اندیشه و جهان بینی بزرگ بوده اند که در شعرشان نمود پیدا کرده است.

*کمی درباره ی موسیقی شعر توضیح دهید؟

موسیقی در شعر قدیم همان عروضی و قافیه بوده اما امروزه این تعریف گسترده تر شده است؛ در شعر امروز پس از امکاناتی که توسط نیما به شعر فارسی اضافه شد؛ دامنه ی موسیقی فقط محدود به وزن و قافیه نیست و مجموعه‌ای ازعوامل، موسیقی شعر را تشکیل می‌دهند. از جمله ریتم و نوع خاصی از بهم پیوستگی کلمات است که در شعر هر شاعری به شکل خاص خودش نمود پیدا می کند.

*برترین و زیباترین و اثر گذارترین هنر ادبیات است؛ با توجه به این تعریف، شعررا چه بدانیم؟                      

شعر در تعریف کلاسیک کلامی است موزون و مخیّل و… اما تعریفی که بشود تمام عوالم شعری را در خودش بگنجاند به نظر من وجود ندارد و بهتر هم این است که تعریف نشود تا دست و پای شاعر را نبندد.

*سبک شعری شما چیست و به کدام یک گرایش بیشتری دارید؟

از ابتدا با شعر کلاسیک یعنی غزل و مثنوی و… شروع کردم اما بعدها که با نیما و شاعران شعر امروز آشنا شدم به شعر نیمایی گرایش پیدا کردم از شعر کلاسیک فاصله گرفتم.

*چرا شعر کوتاه؟ و تعریفتان از آن چیست؟

شعر کوتاه را باید زیر مجموعه شعر به مفهوم عام دانست. شعر کوتاه در دهه اخیر خیلی گسترده شده است؛ اما در ادبیات ما چیز تازه‌ای نیست؛ در شکل کلاسیکش، همان رباعی، دو بیتی، تک بیتی است و تعدادی از شعرهای بومی این سرزمین هم در این دامنه می‌گنجد. در دنیای امروز به دلیل مناسباتی که شکل گرفته و سرعت ارتباطات، ایجاد تکنولوژی های جدید در ارتباطات (شبکه‎های اینترنتی وموبایل )شعر کوتاه الزامش بیشتر شده است. ظرفیت ارتباطات نوین ایجاب می‎کند که به اختصار منظور و مفهوم خود را بگوییم و با عبارات کوتاه ارتباط برقرار کنیم؛ بنابراین، سنت ادبی و الزام زمانه به گسترش شعر کوتاه در دنیای امروز کمک کرده است.

*ارائه ی مفاهیم با حداقل کلمات(در صورت از دست نرفتن فرم)، و ایجاد تصویر منحصر به فرد، طوری که مخاطب میخکوب شود؛تعریف درستی از شعر کوتاه است؟

در واقع این یکی از ویژگی های شعر کوتاه است یعنی شعر کوتاه باید بتواند در عین فشردگی کلمات یک معنای گسترده ای را داشته باشد و یک گشودگی ذهنی در مخاطب ایجاد کند.

*یکی از مشخصات شعر کوتاه ایجاز است؛ یعنی شعر در نگاه اول یک مفهوم عاطفی و احساسی را ایجاد می کند اما در زیر این نگاه، لایه های زیرین دیگری وجود دارد؛ در شعر شما هم همین است یا چیزی جز احساسات در سادگی کلام نیست؟

شعری که فاقد لایه باشد سطحی ست و شعر اصیل و عمیق تلقی نمی شود ولی ارتباط با مخاطب، جزو ضروریات است یعنی باید در همان نگاه اول شعر حرفی برای گفتن داشته باشد و مفهومی را به مخاطب بدهد که اگر این اتفاق نیافتد هزاران لایه زیرین هم داشته باشد بی فایده است و در کل ابهام باید در شعر امروز وجود داشته باشد.

*برای گفتن شعر کوتاه باید تجربه‌ی شعر کلاسیک را داشت یا الزامی به دانستن آن نیست؟

اگر شناخت داشته باشید حتماً کمک می‌کند اما شاعر الزام ندارد که حتما از شعر کلاسیک به شعر مدرن برسد.

* چقدر با این حرف که می گویند شعر کوتاه هنوز جا نیافتاده و فقط مخاطب خاص خودش را دارد و بیشتر در دنیای مجازی دیده می شود و جایگاهی ویژه ای در شعر پیدا نکرده است؛ موافقید؟

موافق این نیستم زیرا در قبل از اسلام نیز شعر کوتاه وجود داشته است و مختص دنیای امروز نیست فقط تکنولوژی دامنه ی آن را گسترده کرده است؛ رباعیات خیام نمونه ی روشن شعر کوتاه است که شناخته ترین شعر حتی بیش از اشعار حافظ و سعدی در جهان است؛ و اکثر شاعران خوب امروزی ما درگیر شعر کوتاه هستند.

پست مدرنیسم جنبشی ست که چندین دهه حوزه های مختلف فلسفه و هنر جهان را درگیر خود کرده است

*آیا هر چیزی را می توان در قالب شعر به مردم خوراند؟ شعری که تحت عنوان مدرنیسم و پُست مدرنیسم خوانده می شود در واقع توهین به شعور مردم نیست؟

پُست مدرنیسم در واقع جنبشی ست که چندین دهه حوزه های مختلف فلسفه و هنر جهان را درگیر خود کرده است و در واقع این تفکر ‌از خارج ایران عمدتاً از طریق ترجمه ناصحیح و به واسطه به دست ما رسیده و متأسفانه سوءتفاهماتی را برای شاعران ایجاد کرده است؛ حتی زمانی که شاعران پُست مدرنیسم جهان را بررسی می کنیم متوجه می شویم که تفاوت روشن و آشکاری با شعر پُست مدرن ما دارد. پُست مدرنیسم شعر ما را یک دهه ( دهه هفتاد ) درگیر خودش کرد؛ اما به دلیل زبان پریشی و ابهام غیر ضروری و ناسازگاری با مسائل روز جامعه، مخاطب خود را از دست داد. تا جایی که در دهه ی بعد (دهه هشتاد) جامعه ادبی نسبت به آن واکنشی تحت عنوان »ساده نویسی« نشان داد. اما در این قضیه هم افراط کردیم؛ ابهام در شعر لازم است اما نه در حدی که رشته ی احساسی مخاطب را کاملاً قطع کند؛ به نظرم این جنبش حرکت اصیلی نبود چون متکی بر سوءتفاهم و برگرفته از یک تفکر وارداتی بود؛ که با زبان و ادبیات ما همخوانی نداشت. من نتوانستم با این جریان ارتباط برقرار کنم و اصالتی در آن ببینم.

*مشکلی که شاعران حال حاضر دارند چیست؟ چرا شعر ها دیگر به نابی شعرهای گذشتگان نیست؛ به خصوص در ترانه این مشکل به خوبی مشخص است و نمود دارد؟ آیا علت همان عدم آگاهی و جدایی از شعر کلاسیک نیست؟

بله شاید اصلی ترین علت همین عدم آشنایی با شعر و مطالعه نکردن است؛ اغلب شعرا نه رشد زبانی و فکری پیدا کرده اند و نه اندیشه عمیقی دارند و نه حوصله ی خواندن، تأمل و تعمق کردن؛ و متأسفانه این تکنولوژی های نوین این امکان را برایشان فراهم کرده است که بتواند شعرشان را براحتی منتشر کنند؛ قبلاً شعر از یک فیلتر و صافی عبور می کرد و امکان چاپ به هر شعری داده نمی شد اما متأسفانه همان سیستم نشر نیز دیگر این سخت گیری ها را ندارد و با پرداخت پول، کتاب شعرهر کسی را چاپ می کنند. این سادگی در انتشار شعر، ضربه بزرگی بر شعر زده و سهل انگاری در شعر ایجاد کرده است و شاعران بدون آنکه تجربه و مطالعه عمیقی در زمینه شعر داشته باشند بی مایه به عرصه شعر ورود می کنند و حتی کسی نیست که آنها را نقد و بررسی کند.متأسفانه در اکثر شعرهای امروز نه اندیشه، نه شکل و فرم و نه زبان قوی و منسجمی وجود دارد.

*چرا نقدی بر آنها صورت نمی گیرد؟

متأسفانه نقد ما بیمار است و در واقع آنقدر کتاب ها به انبوه چاپ می شوند که اصلاً دیده نمی شوند و کسی در مورد ایراداتشان صحبت نمی کند بنابراین شاعر بدون آگاهی از کم و کیف کارش، به سراغ اثر بعدیش می رود و این چرخه ادامه پیدا می کند و در نهایت او دچار یک توهم می شود که شاعر است.

*چه زمان به این باور برسند که اثرشان قابل چاپ است؟

امروزه کتاب چاپ کردن یک فضیلتی تلقی می شود و نسل جوان بر آن عطش دارد؛ اما چون فیلتر وجود ندارد بنابراین پیشنهاد می کنم سعی کنند در چاپ عجله نکنند و بگذارند زمان در مورد شعر آنها قضاوت کند.

* آیا دنیای مجازی باعث نشده که از کتاب خواندن فاصله بگیریم؟

کمی به آن ضربه زده اما کتاب جایگاه خودش را دارد؛ شبکه های اجتماعی و اینترنتی در واقع مردم را به سمت مطالعه هم برده اند اما فرصت تعمق و تفکر را از او گرفته اند؛ هر چیزی محاسن و معایب خاص خودش را دارد؛ عیبش این است که یک سطحی نگری را دامن زنده و حسنش این است که ارتباطات را آسان کرده است.

*از این که شعرتان در دنیای مجازی دست به دست می شود، حتی گاهی بدون ذکر نام مشکلی ندارید؟

این از ویژگی های دنیای مجازی ست و اجتناب ناپذیر هم هست که شعرها بدون ذکر نام شاعر و حتی گاهی با نام دیگران دست به دست می شوند؛ اما شعری که اصالت دارد همیشه و در همه جا خودش را حفظ می‎کند و این جای نگرانی ندارد.

*با توجه به تحرکاتی که در شعر امروز اتفاق افتاده (مدعیان نوآوری و سنت شکنی) وضعیت شعر امروز را چگونه میبیند؟

جواب دادن به این سئوال سخت است در واقع خیلی ها معتقد هستند که شعر در وضعیت خوبی نیست و مدعی زیاد است و شاعران کم مطالعه و کم استعداد وارد حوزه ی شاعری شده‎اند؛ اینها همه هست اما من معتقدم این وضعیت در هر دوره ای بوده ولی در نهایت زمانه آن کسی را که سرآمد بوده نسبت به بقیه، را ماندگار کرده است.

*کمی از کارهای پژوهش‌یتان بگویید؟

در واقع در دو مقوله رباعی و رباعی سرایان قدیمی و جدید و دیگری شعر شاعران قدیم کرمان متمرکز هستم.

*در حوزه ی نقد و بررسی و معرفی شعر شاعران، بیشترِ آثارتان مختص به شاعران کرمانی بوده؛ آیا این علت خاصی داشته است؟

بله اغلب نقد و بررسی هایم در حوزه ی شاعران کرمان بوده؛ در واقع ضرورت دیدم که معرفیشان کنم؛البته همه آنها شاعران شناخته شده‎ای هستند، من فقط از آثارشان غبار‌روبی کردم؛ مثلاً آقای خواجه عبدا… مروارید کرمانی شاعر و نویسنده بزرگی بوده و یکی از کتاب هایش در آلمان چاپ شده است اما متأسفانه کشور خودمان نسبت به آن بی توجه است و من در واقع بدنبال متوجه کردن جامعه ی ادبی به آنها بودم.

*کدام یک از کتاب هایتان را در حوزه ی شعر و پژوهش را می پسندید و دوست دارید؟

»خواب گنجشک ها« و »مرا می‎نویسی« در زمینه شعر، در زمینه پژوهش هم کتاب رباعیات خیام در منابع کهن

معتقدم باز خورد منفی؛ بهتر از سکوت است

*آقای میر افضلی به نظر شما پژوهش در آثار بزرگانی چون خیام شجاعت نمی خواهد؟

شاید، اما معتقدم حتی اگر باز خورد منفی هم داشته باشد بهتر از سکوت است و چون در این زمینه سال ها (ده سال) تحقیق و بررسی کرده بودم؛ فکر می کردم حرفی برای گفتن داشته باشم و بازتابی هم که این کتاب داشت نشان داد که اشتباه نکرده ام.

*در مورد طنز نویس بودنتان توضیح دهید؟ در این زمینه هم کتاب منتشر کرده اید؟

سال ۸۴ یک وبلاگی را به اسم وقایع ابن محمود راه اندازی کردم که به دلیل زبان طنزی که داشت این باور را به دیگران داد که من طنز نویس هم هستم؛ اما در واقع این فقط پیگیری یک علاقه شخصی در اوقات فراغت بود و من کتابی در این زمینه ندارم.

*چرا اسم وبلاگتان را »اسپریچو« گذاشتید؟ این اسم معنا و مفهوم خاصی دارد؟

اسپریچو یک اصطلاح ناب رفسنجانی و به معنی پرستو است؛ مردم قدیم این پرنده را به عنوان فرستنده و رسول و پیام‎آور بهار می‎شناسند به این پرنده معتقد بودند ودر هر خانه ای که لانه می‌کرد، آن را مایه ی برکت می دانستند و بسیار مورد احترام مردم بود.

*برنامه تان برای آینده چیست؟

»مرا می نویسی« را که به تازگی چاپ کرده ام؛ سه سالی هم درگیر کتاب »جُنگ رباعی« بودم که تحویل ناشر داده ام و امیدوارم بزودی چاپ شود و برنامه ی تازه ترم این است که روی کتبی که در حال نوشتنشان هستم بیشتر تمرکز کنم تا زودتر به سرانجام برسند؛ یکی از آن ها تصحیح بخشی از تذکره »خاصه الاشعار« تقی کاشانی است که از بزرگترین تذکره ها در زبان فارسی محسوب می شود بخشی از کتاب که مربوط به شاعران یزد و کرمان است، تصحیح شده و باید بازنگری نهایی را در آن انجام دهم؛ بجز آن هم یک مجموعه شعر بلند نیمایی آماده چاپ دارم که ان‎شاءا… تا پایان سال چاپ می‎شود؛ مقالاتی را هم برای دانشنامه »زبان و ادبیات فارسی« متعلق به فرهنگستان دارم که در حال انجام آنها هستم.

*این فاصله ی کم بین انتشار کتبتان، جای سئوال دارد. چگونه اتفاق می افتد؟

از سال ۷۰ که در واقع وارد حوزه ی پژوهشی شدم از همان ابتدا یک مسیر را برای خودم تعریف کردم که می خواهم چه کنم و در واقع آنچه که در این سال ها چاپ می‌شود، نتیجه ی برنامه ریزیِ آن سالهاست؛ هرچند وقت یکبار یکی ازآنها را سرو سامان می‌دهم، شاید در ابتدا به نظر برسد که به سرعت دارد انجام می گیرد اما در واقع ریشه در مطالعات و بررسی‌های گذشته دارد.

*به عنوان کسی که زیاد مطالعه کرده و می کند چه کتابهایی را مناسب مطالعه می دانید و پیشنهاد می کنید؟ و خود بیشتر چه کتاب هایی می خوانید؟

بیشتر از آنکه بخواهم کتابی را پیشنهاد کنم، دیگران را تشویق به درست خواندن می کنم و می‌گویم عمیق بخوانید. علاقه خاصی به خواندن شعر دارم و »ایمان بیاوریم به فصل سرد« فروغ فرخزاد را بسیار دوست دارم و »جزیره های معطل« محمد شریفی نعمت آباد؛ در شعر قدیم؛ به رباعیات خیام و دیوان حافظ شیرازی را می‎پسندم.

*چقدر نقد پذیرید و با توجه به اینکه خودتان منتقد هستید؛ چقدر منتقد آثار خودتان هستید؟

ذات بشر این است که دوست دارد همیشه از او تعریف شود اما سعی می کنم با نظرات مختلف مواجه شوم و پذیرش داشته باشم. در مورد یکی از کتاب هایم (دیوان حیدر شیرازی) دو نقد منتشر شد؛ که یکی بسیار عالمانه و محققانه بود و توسط آقای محسن ذاکرالحسینی انجام شده بود و از آن آموختم؛ پس از آن تماس گرفتم و تشکر کردم و نقد دیگری هم در »جهان کتاب« نوشته شده بود که نقد بسیار بی ربط و نابجایی بود و ناشی از عدم مطالعه و ناآگهی که به آن جواب قاطعی دادم؛ یکبار هم آقای محمد شریفی نعمت آباد بر کتاب » دارم به ساعت مچی‎ام فکر می کنم« نقد تند و تیزی نوشتند؛ این نقد تنها باعث شد ایشان را بیشتر دوست بدارم.

خودم را وام دار قیصرامین پور می دانم

*بهترین دوستانتان در زمینه ادبیات چه کسانی هستند؟

حمید نیک نفس، محمد شریفی نعمت آباد، مهدی محبی کرمانی، عمادالدین شیخ الحکمایی که بسیار از آنها آموخته ام. و مرحوم قیصر امین پور هم تا وقتی که زنده بودند برادرانه از من در حوزه شعر حمایت کردند و تا همیشه وامدار ایشان هستم.

*از استعدادهای نو در زمینه ادبیات که کارشان را می پسندید نام ببرید؟

یکی دو نفر هستند که کارشان را بسیار عالی دیدم اما ذکر نامشان را ملزم نمیبینم زیرا ممکن است این تعاریف باعث اقناع شدن آنها شود و در همین حد بمانند و رشد نکنند.

*علت ماندگاری یک انسان و اثرش چه می‌تواند باشد؟

هر چیزی که مرتبط با روح انسان باشد و صاحب اثر بتواند عمیق در مورد آن بنویسد، آن اثر خود به خود ماندگار می شود.

*کمی در مورد تجلیلی که از شما به عمل آمد توضیح دهید؟

چیز مهمی نبود، در واقع یک تجلیل درون سازمانی بود که مدیر وقت مجتمع مس سرچشمه آقای مهندس محمدی و همکاران بزرگوارمان لطف کردند و یک کارمند مس را بخاطر خدماتی که در عرصه ادبیات کرده بودم، تشویق کردند.

تجلیل بی موقع می تواند مخرب باشد

*به نظر شما این تجلیل به موقع بود؟ معمولاً تجلیل در سال های پایانی عمر حرفه ای یک فرد صورت میگیرد نه مانند شما که هنوز خیلی حرف برای گفتن دارید و به قولی میانه ی راه هستید؟

بله در واقع من نیز به این معتقدم که تجلیل باید در پایان مسیر کاری یک فرد شکل بگیرد که حداقل کارنامه ی کاری فرد تا حد زیادی به پایان رسیده باشد؛ تجلیل بی موقع می تواند مخرب باشد و فرد را به این باور غلط برساند که خیلی کارش درست است و مانع پیشرفت او در آینده شود. آن تجلیل را هم من گذاشتم به حساب تشویق تا در من غرور کاذب ایجاد نکند.

*چقدر از کار خودتان راضی هستید و چقدر آثارتان دیده شده است؟ و در کل علت موفقیتتان را چه می دانید؟

راستش، رضایت نسبی از کارم دارم؛ مخصوصاً در حوزه ی پژوهش که کارم به خوبی دیده شده است وتشویق‌های اهل فضل از جمله مرحوم ایرج افشار و دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی باعث دلگرمی من است. اما در حوزه ی شعر با آن که بخشی از جامعه‎ی ادبی (مخصوصاً در دنیای مجازی) با شعرم آشنایی دارند اما نتیجه کار هنوز مرا راضی نکرده است. علت موفقیتم را هم استعداد و پشتکارم می‎دانم و در واقع اعتقادی که به درستی مسیرم داشتم و علاقه مندی ام به مطالعه.

*به عنوان یک شاعر و پژوهشگر وضعیت فرهنگی شهر را چگونه می بینند؟

وضعیت فرهنگی را با این شکلی که الان است خیلی خوب ارزیابی نمی کنم؛ در واقع یک سطح نگری در فضای فرهنگی ما موج می زند. مطبوعات ما با این مقوله کلاً بیگانه هستند یعنی هیچ حمایتی از این فضا نمی کنند؛ مثلا در نشریات شهر که نگاه کنیم یک صفحه ی فرهنگی وجود ندارد و رویداد های فرهنگی که در سطح شهر اتفاق می افتد را پوشش نمی دهند، آنقدر که حوادث برای نشریات ما مهم هستند (قتل، تصادفات، دزدی) و آن را بازتاب می دهند به فعالیت های فرهنگی که اتفاق می افتد اهمیت نمی دهند؛ مثلاً از آقای محمد شریفی نعمت آباد ( شاعر و نویسنده شناخته شده در سطح کشور) در سال گذشته چندین کتاب چاپ شد اما متأسفانه هیچ کدام از نشریات محلی حتی به اندازه ی یک اشاره هم آن را بازتاب ندادند؛ این امر به‌مرور زمان باعث رخوت و خمودگی می شود و در واقع شاعر یا نویسنده وقتی که میبیند کارش در شهر بازتاب ندارد دلسرد می شود. البته کمی هم به نگاه و عملکرد مسئولین هم برمی گردد؛ کمتر پیش می آید که در یک رویداد فرهنگی شرکت کنند؛ مثلاً در جشنواره ی موسیقی که در واقع کل استان درگیر این رویداد فرهنگی بود و حدود سیصد، چهارصد هنرمند از سراسر استان شرکت داشتند؛ هیچ یک ازمسئولین با اینکه دعوت هم بودند به جشنواره نیامدند؛ درحالیکه همین مسؤلین را در کلنگ زنی یک ساختمان یا یک سالن یا مجتمع کوچک می‌بینیم؛ جامعه ی فرهنگی نیاز دارد که دیده شود و مورد حمایت قرار بگیرد.

*چقدر برای بالا بردن این فرهنگ تلاش کردهاید؟

اگر از جایگاه سازمانی بخواهم بگویم که در واقع یکی از کارها و فعالیت های جدی ما در حوزه ی فرهنگی ست و واقعاً مس از جمله سازمان های صنعتی ست که در حوزه ی فرهنگ خوش درخشیده و سرمایه گذاری کرده است. به خصوص در گستره ی استان کرمان؛ نه از سر تکلیف بلکه از سر اعتقاد و باور؛ اگر چه هنوز هم معتقدم که باید بیشتر از این کارها شود؛ خودم هم که شخصاً با افراد مختلف در حوزه های فرهنگی هنری در ارتباط هستم.

*سخن پایانی

بیشتر وقت من در محل کار می گذرد و بعد از آن هم به مطالعه و پژوهش؛ بنابراین از خانواده ام که فداکارانه مرا حمایت کرده اند تشکر می‎کنم.

گفتگو: بهناز حسینی نوه

برچسب ها:
ادبیات سید علی میرافضلی شعر فرهنگ
نیازمندی رفسنجان
تلگرام
دیدگاه‌ها
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خانه خشتی منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
در جواب نظر :

  • دانشجو

    سلام خدا قوت شعر عالی بود.
اخبار ویژه
اخبار رفسنجان