آخر چه کسی کرمانی ها را به بیت رهبری می برد؟ چه کسی باید کرمانی ها را به بیت رهبری ببرد؟

 

به گزارش”خانه خشتی” به نقل از بوتیا: این ها همیشه سوال هایی بوده اند که به ذهن بسیاری از مشتاقان دیدار ره بری نقش بسته است، و همیشه با نزدیک شدن به ۲۴مهر(سالگرد به آتش کشیدن مسجد جامع کرمان) که شاید بتوان از آن به عنوان بزرگترین یادگاری و نشانه از انقلابی بودن این مردم یاد کرد، پر رنگ تر می شود.

اما سوال های بالا دو زمان در ذهنم بیشتر شروع به خودنمایی می کنند، یکی زمانی که از تلوزیون دیدار های مختلف مردم نقاط مختلف کشور را که به بهانه های مختلف خدمت ره بر می رسند و زمان دوم هم وقتی که مناسبت خاصی را در تاریخ کرمان می بینم که احساس می کنم می تواند بهانه ی خوبی برای  دیدار با ره بری باشد. و ۲۴مهر بهانه ی خوبی است تا کرمانی ها علاقه، فداکاری ها و انقلابی گری هایشان را برای پیروزی انقلاب را روایت کنند، اما مگر با این سولین می شود؟!

سال پیش همین ایام بود (یا اندکی دیرتر)یکی از دوستان دفتری را تحت عنوان “وصال یار” را برایمان آوردند تا با امضا کردن و جمع آوری امضا ها و ارسال آنها به دفتر ره بری شور و اشتیاق مردم کرمان را برای دیدار با ره بر آن هم  بعد از حدود۷سال اعلام کنند.  به هر حال هر چه بود تمام شد و رفت، و کم کاری از سوی ائمه جمعه بود و یا کم لطفی دفتر رهبری به هر حال بازگویی آن خاطرات زیاد جالب توجه نیست و بنده هم زیاد پیگیر و مطلع از آن جریان نیستم.

اما آنچه که مهم است تا به آن بپردازیم موضوع کم کاری مسئولین در این رابطه است و مطرح کردن این موضوع به عنوان یک مطالبه، اول باید به سراغ کرمانی های پایتخت نشین رفت از ژنرال تا وزیر، رئیس، مشاور و …که، هرچند می دانند به قول معروف از این مدیران کرمانی بخاری بلند نمی شود اما چرا خودشان دست بکار نمی شوند؟ (شاید هم آن ها توقع دارند با نامه به هاشمی رفسنجانی درخواستمان را پیگری کنیم و به گوش رهبری برسانیم!)و دوم هم باید سراغ مسئولین و ائمه جمعه کرمان بخصوص شخص امام جمعه رفت، که حاضرم قسم بخورم بعضی از این مدیران ارشد کرمانی حتی رنگ دفتر رهبری را تا به حال ندیده اند، در حالی که می دانیم مسئولین و ائمه جماعات دیگر استان ها مدام و مرتب محضر رهبری هستند و با ارائه گزارش از اوضاع سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و… دل ره بری را شاد می کنند، اما آیا هیچ کس در اینجا دغدغه لبخند رهبری را دارد؟ و عجب ساده انگاراه فکر می کنم من حقیر، و کسی نیست بگوید گزارش چی را ببرند؟!

و…نه،نه بگذارید این لکه ننگ بر پیکر ما بماند(مدیران) اما ره بری ما بسلامت باشد، که شاید باران رحمتی این لکه های جرک را از دامان ما بشوید و ما به “وصال یار” خودمان برسیم،  ما درد این فراق را می کشیم اما نگذارید دست آلوده به بازی های سیاسی و اقتصادی مدیران کرمانی دست گیره و زنگ خانه ره برمان را کثیف کنند، هر چند که بر منبع نور این لکه ها به چشمی نیاید!

و همه دل خوشی ام آن است و شاید خودم هم جزء همان ها باشم، روزی که شمشیر اما زمان به کرمان برسد روز پرکاری را خواهد داشت و سراغ دفتر و میز خیلی ها را خواهد گرفت و گردن بسیاری از این آقایان  به شمشیر مبارک حضرت متبرک خواهد شد۱