پایگاه اطلاع رسانی خانه خشتی رفسنجان

یادداشت:
شهید گمنام؛ میهمان تازه‌واردی که رفسنجان را دوباره به هم رساند

به گزارش خانه خشتی؛ تشییع و تدفین شهید گمنام در رفسنجان تنها یک مراسم ساده نبود؛ رویدادی بود که بار دیگر روح همدلی را در شهر جاری کرد و ارزش‌هایی را که سال‌هاست در جان مردم این دیار ریشه دارد، به یادها آورد. از نخستین ساعات صبح، مردم با هر سن و جایگاهی، خود را به مسیر تشییع رساندند تا با گام‌هایی آرام اما استوار، پیکر این شهید بی‌نام را بدرقه کنند؛ شهیدی که هرچند نامش برای ما روشن نیست، اما پیام حضورش شفاف‌تر از هر شناسنامه‌ای است.

 

جمعیتی که در کنار هم حرکت می‌کردند، تصویر روشنی از پیوند نسل‌ها بود؛ نسل‌هایی که برخی جنگ را دیده‌اند و برخی تنها روایت‌های آن را شنیده‌اند، اما در تکریم شهدا یکصدا بودند. این همراهی گسترده نشان می‌دهد که گذر سال‌ها نتوانسته فرهنگ ایثار و شهادت را از ذهن و دل مردم رفسنجان پاک کند.

هر قدمی که امروز در مراسم برداشته شد، در حقیقت گامی بود به سوی یادآوری اینکه امنیت امروز، بر دوش چه انسان‌هایی بنا شده است.

 

بوستان معلم، با پذیرش این شهید والامقام، معنایی تازه یافت. این مکان از امروز تنها یک فضای شهری برای استراحت و عبور نیست؛ محلی است برای تأمل، برای توقفی کوتاه در هیاهوی روزمره تا شهروندان بار دیگر به یاد آورند که «بی‌نام‌ترین» مردان این سرزمین، گاهی ماندگارترین یادگارهای آن هستند.

حضور این شهید در دل شهر، قرار است چراغی باشد برای جوانانی که شاید تصویر روشنی از روزهای دفاع مقدس ندارند، اما همچنان میراث‌دار ارزش‌هایی هستند که نسل‌های پیش از آنان با خون خود آن را پاسداری کرده‌اند.

 

این یادمان تازه، نمادی است از استمرار راه شهدا؛ راهی که نه به زمان وابسته است و نه به نام‌ها. مردم رفسنجان امروز نشان دادند که این مسیر هنوز در قلب‌هایشان زنده است. تشییع باشکوه شهید گمنام، یادآور این حقیقت شد که جامعه‌ای که احترام به شهدا را فراموش نکند، هرگز از مسیر هویت و اصالت خود دور نخواهد شد.

 

شهید گمنام امروز به رفسنجان آمد تا بی‌آن‌که سخنی بگوید، شهر را دوباره دعوت به تفکر کند؛ دعوت به این‌که ارزش‌های دفاع مقدس در میان همه مشغله‌های روزانه، همچنان زنده بمانند و نسل به نسل منتقل شوند. این حضور بی‌صدا اما اثرگذار، بار دیگر رفسنجان را به هم رساند؛ به همان روحی که سال‌هاست در تار و پود این شهر تنیده شده است

یادداشت و عکس از بهرخ امیری

خروج از نسخه موبایل