پایگاه اطلاع رسانی خانه خشتی رفسنجان

تجدد گرايي دامي كه تحصيلكردگان جامعه ما به آن گرفتار شده اند!

داستان فضيل عياض را همه شنيده اند ولي براي بيان مطلبم يكبار داستان معروف تغيير وتحول دروني فضيل عياض را مي آورم تلنگرهايي كه در عصر ارتباطات روزي چندين بار به ما مي خورد ولي چون باد مدرك گرايي در گردن ما رخنه كرده است اين تلنگرها را بي اثر مي كند.داستان فضيل اين است:فضيل بن عياض ، يكي از دزدان معروف بود. كاروانها را مورد دستبرد قرار مي داد و با نهايت زبردستي ، اموال مردم را به غارت مي برد. كاروان هايي كه از منتطقه ي سرخس مي گذشتند ، تمام مراقبتهاي لازم را به كار مر بردند كه به چنگ فضيل گرفتار نشوند.اين راهزن خطرناك ، به دام عشق دختري افتاد و تصميم گرفت شبانه خود را به خانه ي معشوقه ي خود برساند و از وصل او كامياب شود. نيمه شب ، از ديوار خانه ي دختر بالا رفت ولي هنوز ، قدم به خانه ي او نگذاشته بود كه آهنگ دلنشيني از خانه ي مجاور شنيد. گوش فرا داد ، مردي قرآن مي خواند و به اين آيه ي شريفه رسيده بود :
اَلَمْ يَأن للَّذينَ ءامَنوُا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللهِ ( سوره حديد ، آيه 16)
يعني : آيا هنوز وقت آن نرسيده كه دلهاي مردم با ايمان با ياد خدا خاضع و خاشع شود ؟.
شنيدن اين آيه ، چنان تحولي در درون فضيل به وجود آورد كه بي اختيار گفت :خداوندا ! وقت آن رسيده است ؛ و فوراً از ديوار پايين آمد و از گناهي كه در نظر داشت چشم پوشيد.همين تذكر سبب شد كه فضيل از تمام آلودگي ها ، خود را نجات دهد و دست از دزدي و گناه بشويد . در همان شب كه اين دگرگوني در درون فضيل پديد آمده و او را سرگردان و منقلب ساخته بود ، گذرش به كاروانسرايي افتاد كه كارواني در آن فرود آمده و بار انداخته بود.فضيل در گوشه اي خزيد و سر به گريبان ، بر گذشته ي پرگناه خود افسوس مي خورد. در آن حال شنيد كه كاروانيان درباره ي ساعت حركت سخن مي گويند.يكي از كاروانيان مي گفت : رفقا ! امشب حركت نكنيد و بگذاريد هوا روشن شود ، زيرا به قرار اطلاع ، فضيل بر سر راه است و خطر او قافله را تهديد مي كند .سخن اضطراب آميز كاروانيان ، آتشي در دل فضيل برافروخت و از اينكه جنايات او ، اين چنين مردم را مضطرب و پريشان ساخته به شدت متأثر شد و بي اختيار از جا برخاست و گفت :
مردم بدانيد من فضيل بن عياضم و آسوده خاطر باشيد كه ديگر فضيل دزدي نمي كند و سر راه را بر كاروانيان نمي بندد. او به درگاه خدا بازگشته و از گناه خود توبه كرده است. آنچه اين مرد را از گناه باز داشت و سرنوشت او را تغيير داد ، يك يادآوري بود ، ولي او داراي اعتقادات و ايمان ضعيفي بود كه آن يادآوري توانست در دلش اثر بگذارد و در او تحول و دگرگوني پديد آورد.آري يك تذكر فضيل عياض دزد را به يك زاهد تبديل كرد ولي تحصيل كردگان ما به همان درد چشم و هم چشمي مردم عادي و به گفته خودشان تجددگرايي گرفتار شده اند.وقتي تحصيلكردگان امتي به اين درد گرفتار شوند ديگر فاتحه آن جامعه خوانده است.در جمعي كه اساتيد دانشگاه و محققين يك اداره براي خودشان جشن گرفته بودند سخناني از برخي آنها شنيدنم كه بدنم را سرد كرد و افسوس خوردم يكي از آنها مي گفت براي ما افت است كه ماشين استاد و دانشجو از يك كارخانه ايراني باشد الان بايد ماشين من حتما خارجي باشد .دريك اداره كه همه محققينش دكترا وPHD اند تمام تلاششان در تعويض نوع ومدل ماشينشان است و دور تحقيقات كه مقام معضم رهبري فرموده اند تحقيقات براي ما مثل وضو مي ماند براي نماز خواندن .حال ببينيد قشر تحصيل كرده ما آنقدر محو دنيا و دنيا پرستي و مدگرايي شده اند كه حاضر نيستند به سخنان حكمت آموز آنهايي كه به دنيا پشت پا زده اند گوش فرا دهند وگفتن هر كلام يا حديثي از اهل بيت و قرآن كريم هرگز نمي تواند در اين قشر اثر كند اينها همين مدرك آنها را به دام منيت گرفتار كرده و كسي كه دچار منيت شد ديگر گوشش جوابگوي اين حرفها نيست .ديگر برايشان مهم نيست پول چگونه بدست بيايد ؛حلال باش؛حق كسي ضايع نشودو…اين قشر معتقدند فقط بايد پول در آورد با هرقيمتي و به قول اين افراد بايد با تجددگرايي به زعم خودشان زندگي كرد هر چه بادا باد واين طرز فكر ما را به منجلابلي خواهد كشيد كه بيرون آمدن از آن ديگر ميسر نيست حتي اگر آيه اَلَمْ يَأن للَّذينَ ءامَنوُا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللهِ خوانده شود انشالله كه به خود آيند وگرنه ره به خرابه مي روند.
حيدر معصومي ريسه

خروج از نسخه موبایل