پایگاه اطلاع رسانی خانه خشتی رفسنجان

بيانات در ديدار اعضاى گروه ويژه و گروه معارف اسلامى صداى جمهورى اسلامى ايران‌

 به گزارش “خانه خشتی”  :

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

 برادران عزيز و خواهر گرامى! خيلى خوش آمديد؛ ان‌شاءاللَّه كه موفق باشيد. كار شما، كار بسيار مهمى است. در باب گروه معارف اسلامى، بعد از حذف مقدمات، بايد عرض كنم كه كار اين گروه، اگر نگوييم مهمترين كار راديوست، حداقل يكى از مهمترينهاست؛ براى خاطر اين‌كه جامعه، جامعه‌ى اسلامى است و مى‌خواهد بتدريج بر مبناى يك فكر ساخته بشود. حكومتى بر مبناى يك اعتقاد و مكتب به‌وجود آمده است و البته اين مكتب در بين مردم وجود دارد. مردم نمى‌خواهند كسى آنها را مسلمان كند؛ اما مى‌خواهند دايماً حقايق و نظرات و تفكرات تازه‌يى از اين مكتب بدانند و استدلالهايى درباره‌ى نقاط مبهم و تار اين مكتب به ذهنشان برسد؛ چه كسى اينها را متصدى مى‌شود؟ يك‌وقت هست كه راديو مى‌گويد ما كارى به معارف نداريم؛ بالاخره آقايان علما و منبريها و مداحها هستند؛ خودشان بكنند. اگر اين باشد، يك مقوله‌ى ديگر است و بايد بنشينيم بحث كنيم كه آيا مصلحت است يا مصلحت نيست؛ اما اگر راديو پا جلو مى‌گذارد و مى‌گويد من هم در قضيه‌ى معارف حضور دارم، آن وقت بايستى چيزى را بدهد كه مورد نياز جامعه است.

شما به سطح معارف اسلامى كنونى كشور نگاه كنيد؛ راديو بايد آن عاليترين و بهترين سطح را ارائه بدهد. مثلاً فرض بفرماييد ما در عالم منبر، ديگر از آقاى فلسفى منبرىِ بهترى نداريم. آقاى فلسفى با اين‌كه مرد هشتادوچندساله‌يى است، اما هنوز منبرىِ درجه‌ى يك ايران است. شما ببينيد آقاى فلسفى در هنر گويندگى چه مى‌كند؛ شما بايد از او بهتر باشيد، يا حداقل مثل او باشيد. يا فرض بفرماييد از لحاظ معارف عقلانى و فلسفى اسلامى، ما امروز چه كسى را داريم؟ مثلاً آقاى مصباح و آقاى جوادى آملى را در قم داريم. آنچه كه شما ارائه مى‌دهيد، بايد از سطح اينها كمتر نباشد. درباره‌ى زندگى ائمه – كه يك بخش عمده از كار شماهاست – در جامعه‌ى ما آن سطح بالا كجاست؟ آن را پيدا كنيد، عرضه كنيد و سعى كنيد بر آن چيزى بيفزاييد.

 در اين‌جا بحثى مطرح مى‌شود كه مخاطبان ما خواص و علما كه نيستند؛ عامه‌ى مردمند؛ اين‌را چه‌كار كنيم؟ اتفاقاً هنر اين‌جاست. فرق است بين اين‌كه ما چيزى براى عموم درست كنيم، و چيزى براى عوام درست كنيم. معناى لغوى «عوام» با «عموم» يكى است؛ اما معناى اصطلاحى «عوام» و «عموم» فرق مى‌كند. مثلاً اگر شما بخواهيد براى عامه‌ى مردم يك موسيقى پخش كنيد، نمى‌رويد موسيقى چرند و بى‌ربطى را پخش كنيد؛ مى‌رويد موسيقى خوبى را انتخاب مى‌كنيد؛ منتها موسيقى‌يى كه مورد علاقه‌ى مردم باشد و آن را بپسندند. ما اگر بخواهيم فرضاً براى سال اول دبستان كتاب معارف بنويسيم، شما فكر مى‌كنيد چه كار مى‌كنيم؟ اين يك هنر است. چرا تدريس در كلاس اول دبستان سخت‌تر از كلاس ششم است؟ دليلش همين نكته است. مطلبى كه داده مى‌شود، بايد درست‌ترين و عاليترين حرف باشد؛ منتها به زبان ساده؛ در همه‌ى علوم اين‌طور است. شما براى آموزش رياضى به بچه‌هاى دبستان، بر چه مبنايى عمل مى‌كنيد؟ دو بعلاوه‌ى دو مساوى با چهار، واضحترين و درست‌ترين و غير قابل خدشه‌ترين پايه‌ى رياضى است؛ شما اين را در كلاسِ اول درس مى‌دهيد؛ در كلاسِ دوم درس مى‌دهيد؛ تا آخر هم كه كسى بالاترين معارف رياضى و رياضى استدلالى و جبرهاى پيچيده را مى‌خواند، باز دو بعلاوه‌ى دو همان چهار است؛ حتّى يك‌صدم هم اضافه نمى‌شود. شما بايد ببينيد كه درست‌ترين حرف درباب توحيد چيست، آن را بگوييد؛ درست‌ترين و غيرقابل خدشه‌ترين و متين‌ترين حرف در باب قرآن و زندگى ائمه چيست، آن را بگوييد.

 البته من با همه‌ى گروههاى راديو صحبت كرده‌ام؛ اين‌كه در باب معارف با شما دارم صحبت مى‌كنم، از يك بُعد به خاطر مسؤوليت من است. من به آقايان ديگر هم عرض كردم(1) كه شما هر كلمه‌يى كه در راديو مى‌گوييد، يا مى‌نويسيد تا گفته بشود، بنده كه در اين‌جا نشسته‌ام و از كار شما خبر ندارم و خود شما را هم تا امروز نديده‌ام، مسؤوليت و سنگينى بار حرف شما را بر دوش خودم احساس مى‌كنم. من مسؤولم؛ من كه نمى‌توانم خودم را از مسؤوليت كنار بگيرم. هرچه شما در آن‌جا مى‌گوييد، بنده مسؤولم و بايد جواب آن را پيش خدا بدهم؛ بنابراين موظفم كه نظراتم را به شما بگويم و آنچه را كه حقيقتاً صالح و مصلحت به نظر مى‌رسد، به شما عرض كنم.

 در باب معارف، يك بُعد ديگر هم وجود دارد؛ من خبره‌ى اين كار شمايم؛ يعنى اگر شما آقايان بخواهيد با يك نفر به‌عنوان كارشناس درباره‌ى معارف صحبت كنيد، بايد با من صحبت كنيد. بنده طلبه‌يى هستم كه عمرم به تبليغ معارف – نه فقط به دانستن معارف – گذشته است. اگر مبالغه نباشد، من در طول سالها شايد به اندازه‌ى روزهاى عمر بعضى از شماها وقتم را در جلسات پيچيده‌ى جورواجورى كه در آن عامى محض هم بوده، دانشمند و استاد و شخصيت علمى هم بوده است، گذرانده‌ام و با همه‌ى قشرها روبه‌رو بوده‌ام. من مى‌دانم كه معارف، بيان معارف، تبليغ معارف و اداى معارف يعنى چه و چه‌قدر اهميت دارد.

 شما برادران و خواهرمان كه مشغول اين كارها هستيد، برنامه‌هاى خوبى تهيه مى‌كنيد. من برنامه‌هاى شما را مى‌شنوم؛ بعضى از آنها واقعاً خوب است و آدم فكر مى‌كند كه در راديو بهتر از اين نمى‌شود ارائه كرد؛ يا حالا اگر اين‌طور نگوييم – چون هرچه كه بهتر باشد، از آن بهتر هم مى‌شود ارائه كرد – بايد بگوييم در حد معقول و منطقى است. بنابراين، من از شما برادران و خواهرمان تشكر مى‌كنم كه زحمت مى‌كشيد و كار مى‌كنيد. بعضى از برنامه‌ها خوب از آب در مى‌آيد؛ اما هرچه هم كه خوب نيست – لااقل بخشهايى از برنامه‌ها خوب نيست – آنها هم خوب خواهد شد؛ اين قدمهاى ابتدايى است.

 اين راديو و اين وسيله‌ى ارتباطى كه از قديم در اختيار ما نبوده؛ تازه چند سال است كه در اختيار اسلام و دين قرار گرفته است. گروهى از جوانان مؤمن و متدين مثل شما به آن‌جا رفتند و دارند از سر احساس وظيفه اين كار را انجام مى‌دهند. هيچكدام از شما هم دوره‌ى تبليغ مذهب را نديده‌ايد؛ اما داريد از روى شوق اين كار را مى‌كنيد.

البته من در اين‌جا بايد اعتراف بكنم: من در غياب شما معمولاً با آقايان روحانيون و علما و حوزه‌ييها اين حرف را مى‌زنم و مى‌گويم كه اين آقايان حق دارند از شما گله كنند و بگويند كه اين حوزه‌ى علميه كجاست و چرا به ما كمك نمى‌كند. شما اين بار سنگين را بر دوش داريد؛ حقيقتاً بايد به شما كمك كنند؛ اين حق شماست كه اين را بخواهيد. ما بايد اعتراف كنيم كه كمك نمى‌شود؛ اما حالا فارغ از اين‌كه چه كسى بايد چه كار مى‌كرده و نكرده، داريم حرف مى‌زنيم. چه بايد باشد؛ اين را داريم عرض مى‌كنيم.

 من خواهش مى‌كنم كه هم خود آقاى مهاجرانى(2) – برادر عزيزمان – هم آقا(3) كه مسؤول اين گروه هستند، و هم يكايك برادران به اين نكته توجه كنند كه معارف بايستى در سطح راقى و اعلى‌ ارائه بشود. معناى اعلى‌، پيچيده بودن نيست – پيچيده‌ترين حرفها را مى‌شود ساده بيان كرد – منظور ما متين‌ترين حرفهاست. بايد متين‌ترين و صحيح‌ترين و پيشرفته‌ترين حرفها گفته بشود.

من خاطره‌يى را براى شما بگويم. سال 57 در ايرانشهر تبعيد بودم؛ يك روز مرحوم باهنر به ديدن من آمد. قبل از تبعيد، به اتفاق يك جمع ده، پانزده نفرى كارى را شروع كرده بوديم؛ اما در دوره‌ى تبعيد، دنباله‌ى كارها را به ايرانشهر برده بودم تا از فراغت زمان تبعيد استفاده كنم. آقاى باهنر كه به ديدن من آمد، به عنوان سوغاتى، چند جلد از اين كتابهاى تعليمات دينى – كه آن وقت تازه درآمده بود – براى من آورد. در آن موقع اين كتابها را شهيد باهنر و شهيد بهشتى (رحمةاللَّه‌عليهما) و آقاى جلال‌الدين فارسى و امثال اينها مى‌نوشتند. در حقيقت مرحوم آقاى بهشتى برنامه‌ريزى و عنوان‌بندى مى‌كرد و سپس مرحوم باهنر و آقاى فارسى تدوين مى‌كردند؛ كار عمده هم بر دوش مرحوم دكتر باهنر بود. ايشان آن كتابها را آورد و به من داد و گفت شما اينها را ببينيد؛ ما سطح معارفى كه داريم به بچه‌هاى دبيرستان مى‌دهيم، اينهاست؛ اگر شما چيزى مى‌خواهيد بدهيد، بايد بالاتر از اينها باشد. آقاى بهشتى نشسته بود و تمام محتواى ذهن خودش را كه مى‌توانست از مطالب اسلامى خارج كند، به زبان جوان‌پسند درآورده بود و در اين كتاب تعليمات دينى ريخته بود و مرحوم باهنر هم كار را ادامه داده بود؛ اين سطح كمى نيست؛ اين سطح خيلى بالايى است.

 البته خيلى از اين حرفهايى كه در كتابهاى بينش دينى هست، اعماقى دارد؛ ظاهرش را آن معلم مى‌فهمد و به متعلم تفهيم مى‌كند؛ اما آن كسى كه آن را نوشته، از اين حرف اعماق بيشترى مى‌يابد، تا آن كسى كه دارد آن را مى‌خواند؛ ليكن بگذاريد همين مطالب داده شود، تا اگر او عمق پيدا كرد و در همين چيزى كه در ذهنش هست، تعمق كرد، بتواند به آن ژرفا دست پيدا بكند؛ اين خيلى مهم است. شما سخن متين پُرعمقى را كه خودتان توى هفتم آن را مى‌بينيد، به زبان ساده‌يى درمى‌آوريد و به مخاطبتان مى‌گوييد؛ اما او توى اول آن را مى‌بيند؛ بعد كه قدرى ذهنش وسيعتر شد و معلوماتش بيشتر گرديد، چون آن سخن در ذهنش نقش بسته است، در آن تعمق مى‌كند و توى دوم و سوم را مى‌بيند. هرچه علم او پيش مى‌رود، مى‌بيند كه اين حرف، حرف درستى است؛ دايماً تعمق پيدا مى‌كند و آن حرفها در ذهن او جاگيرتر مى‌شود؛ لذا اين ايمان هرگز از كسى گرفته نخواهد شد. اگر آن حرفها اندكى غلط و خدشه‌پذير و سطحى باشد، بعد از آن‌كه علم او زياد شد، تعمق مى‌كند و مى‌بيند كه عجب حرف پوچى به دستش داده‌اند؛ براى ذهن دوران كودكى درست بوده است؛ اما الان كه او دانشمندى شده، يا لااقل ذهن بالايى پيدا كرده، اين حرف ديگر برايش معنايى ندارد، يا غلطش بر او آشكار شده است؛ در اين‌صورت اين خطر وجود دارد كه ايمان از انسانها گرفته بشود. آن چيزى كه من از معارف توقع دارم، اين است.

 ممكن است شما بگوييد كه ما اين را چگونه تأمين كنيم. شما بايد يك گروه مشاوره‌ى محتوايى از مناسبترين شخصيتهايى كه امروز مى‌توانيد پيدا كنيد، داشته باشيد؛ مثلاً از آقاى مصباح دعوت كنيد و اصرار هم بكنيد؛ يا مثلاً از شاگردان آقاى مصباح دعوت كنيد. خوشبختانه يكى از موفقيتهاى آقاى مصباح يزدى در قم اين است كه ايشان برخلاف خيلى از فضلاى ما كه فضلشان در خودشان منحصر مانده، فضلش در شاگردانِ خوب سرريز شده است؛ فرضاً از همين آقاى محمّدى عراقى كه از شاگردان آقاى مصباح است و طلبه‌ى بسيار فاضل و چيزفهمى هم است، استفاده كنيد. سراغ شخصيتهايى هم كه كنار هستند و در صحنه‌ى معارف مذهبى خيلى حضور پيدا نمى‌كنند، اما آماده هستند كه به شما كمك كنند، برويد؛ مثلاً سراغ آقاى محمّدرضا حكيمى برويد و از ايشان استفاده كنيد. بنابراين، يك گروه مشاوره درست كنيد و از اينها خوراك فكرىِ محتوايى بخواهيد؛ اينها هم برنامه‌ريزى كنند و اصلاً به شما بگويند كه امروز چه چيزى لازم است. فرضاً گاهى برنامه‌يى مثل «با محرمان خلوت انس» هست كه در آن مسائل عرفانى مطرح مى‌شود و به دل انسان مى‌نشيند و من بعضى اوقات فرصت پيدا مى‌كنم و آن را گوش مى‌كنم؛ اما گاهى هم برنامه‌يى هست كه اصلاً با نياز فعلى فضاى فرهنگى و مذهبى جامعه‌ى ما بكلى بيگانه است. بحث زندگى ائمه هم همين‌طور است. زندگى ائمه، عرض عريضى دارد؛ از تاريخ تولد و عدد فرزندان و نام ازواج و سالهاى عمر گرفته، تا بحثهاى علمى، مباحثات، مناظرات، مجادلات، ورود در معركه‌هاى سياسى، برخورد با حكام، فرارها، تبعيدها، زندانها و تحريكها.

سال 38 و 39 كه بنده تازه به قم رفته بودم، مرحوم آقاى طباطبايى – آن فيلسوف و عارف بزرگ – جلسه‌ى خواصى داشتند كه روى روايتهاى مختلفى بحث مى‌كردند؛ مثلاً يك روايت را كه آدم خيال مى‌كرد روايت معروفى است و همه‌ى زواياى آن شناخته شده است، از «كافى» انتخاب مى‌كردند، بعد آن‌چنان در آن تعمق مى‌كردند كه ابعاد جديدى از آن روايت براى حاضران در جلسه مكشوف مى‌شد.

ما واقعاً در برنامه‌هاى معارفىِ خود كدام قسمت از اين معارف عجيب را مى‌خواهيم بيان كنيم؟ كداميك بيشتر مورد نياز مردم است؟ با چه زبانى مى‌خواهيم آن را بيان كنيم؟ اينها مسائلى است كه از عهده‌ى كسى كه حالا مثلاً چند تا مدرك و مرجع و كتاب را نگاه مى‌كند و مطالبى را جمع‌آورى مى‌كند، برنمى‌آيد؛ اين محقق مذهبى مى‌خواهد. شما نمى‌توانيد در زمينه‌ى ادبيات كسى را بياوريد كه اصلاً از ادبيات سابقه‌يى ندارد؛ مثلاً يك گلستان و يك بوستان و يك شاهنامه و يك خمسه‌ى نظامى در دستش باشد و بخواهد مطالبى را از آنها انتخاب كند؛ مگر مى‌شود؟! پس امكان ندارد؛ بايد كسى باشد كه متخصص باشد، تا محتواها را معين كند و به برنامه‌سازان شما بدهد.

 برنامه‌سازان هم بايد يك محصول باب طبع دربياورند؛ يعنى از آن چك تضمينى‌يى كه برنامه‌ريزان در اختيار اينها مى‌گذارند، مقدارى اسكناس دويست تومانىِ نو و قشنگ در بياورند كه قابل خرج كردن باشد؛ تا هركس كه نگاه مى‌كند، خوشش بيايد؛ اين مهم است. پس از آن‌كه برنامه‌سازان كار خود را به اتمام رساندند، مجريان هم آن را به بهترين وجهى اجرا كنند؛ مجريانى كه حنجره‌هاى خوب و بيانهاى خوبى دارند.

البته در بعضى از برنامه‌ها اين منظور تأمين شده است؛ مثلاً همين برنامه‌ى «گنجينه» كه الان به آن اشاره شد، از برنامه‌هاى نسبتاً خوب است؛ آدم مى‌بيند كه برنامه، هوشمندانه تنظيم مى‌شود؛ بعضى از برنامه‌هاى ديگر هم همين‌طور است؛ اما گاهى چنين كيفيتى در برخى از برنامه‌ها مشاهده نمى‌شود.

 چند سال قبل از اين – كه مدير راديو يك نفر ديگر از آقايان بود – يك روز من در ماشين نشسته بودم و داشتم از جايى به جاى ديگر مى‌رفتم؛ راديو را باز كردم، ديدم كه گروه معارف دارد برنامه پخش مى‌كند. با شنيدن آن برنامه، اعصاب من به هم ريخت و واقعاً آشفته شد! وقتى به ساختمان رياست جمهورى برگشتم، گفتم به اين آقا بگوييد اين‌جا بيايد ببينم آخر اين چه وضعى است! وقتى كه آمد، گفتم مسؤول گروه معارفتان كيست؛ بگوييد بيايد با من صحبت كند، تا ببينم چرا اين برنامه‌ها اين‌طورى است! البته آنها هم تغييراتى دادند و برنامه‌هاى خود را اصلاح كردند. غرض، گاهى اوقات آدمى كه اهل فن است، وقتى اين‌گونه برنامه‌ها را مى‌شنود، آشفته مى‌شود؛ اما آن كسى كه اهل فن نيست، آشفته نمى‌شود؛ ولى نمى‌پسندد و خوشش نمى‌آيد. آن كسى هم كه به هر صورت آن برنامه را گوش مى‌دهد – حالا چه بپسندد، چه نپسندد – از آن استفاده نمى‌كند؛ يعنى چيزى گيرش نمى‌آيد.

 آدم بايد مطالعه كند. من خودم براى يك ساعت خطبه‌ى نماز جمعه، گاهى چهار ساعت، پنج ساعت مطالعه مى‌كردم. ما بايد براى راديويى كه بناست صداى آن در سطح ميليونها انسان پخش بشود، به‌طور دقيق برنامه‌ريزى و سرمايه‌گذارى بكنيم. من خواهش مى‌كنم كه روى گروه معارف برنامه‌ريزى كنيد. همين آقايانى كه تشريف دارند، كار كنند. شما مجرب و كاركشته هستيد و كار را بلديد؛ اما بايد با يك پشتوانه‌ى آن‌چنانى كه عرض كردم، جلو برويد. دنبال اين قضيه برويد و از آنها بخواهيد؛ اصلاً بگوييد مخصوص شما بنويسند؛ اين كار مى‌ارزد. اگر شما به چنين افرادى پيشنهاد كرديد، اما قبول نكردند، به آنها بگوييد كه وقتى شما كتاب مى‌نويسيد، تيراژ آن چه‌قدر است و چند نفر خواننده دارد. مثلاً اگر ده سال پيش شما كتابى نوشتيد و تاكنون ده بار هم تجديد چاپ شده باشد – فرضاً پنجاه‌هزار يا صدهزار نسخه از آن چاپ شده باشد – آيا مى‌توانيد قسم بخوريد كه صدهزار نفر اين كتاب را خوانده‌اند؟ بعضيها كتاب را مى‌خرند و در قفسه مى‌گذارند؛ لذا همه‌ى كتابها خوانده نمى‌شود. اگر انسان چيزى بنويسد كه در يك روز چند ميليون نفر آن را گوش كنند، اين مگر چيز كمى است؟ جا دارد كه تمام ذخيره‌ى فرهنگىِ معنوىِ دينى ما به سمت راديو سرازير بشود؛ من با اين چشم به گروه معارف نگاه مى‌كنم.

البته بعضى از برنامه‌ها اصلاً چنين چيزى را برنمى‌تابد؛ فرضاً همين برنامه‌هاى پيش از اذان ظهر – كه من گاهى فرصت پيدا مى‌كنم و آنها را گوش مى‌كنم – خوب است؛ مثلاً به مسجدى مى‌روند و با امام جماعت و افراد آن مسجد صحبت مى‌كنند؛ يا دعا و قرآنى خوانده مى‌شود و مسائلى گفته مى‌شود؛ اينها اصلاً چنان پشتوانه‌يى را نمى‌طلبند. برنامه‌هاى قبل از اذان مغرب هم همين‌طور خوب است. البته متأسفانه من فرصت پيدا نمى‌كنم كه برنامه‌هاى پيش از اذان صبح را هم بشنوم؛ گاهى سابقها گوش مى‌كردم، اما الان مجال پيدا نمى‌كنم كه در اين موقع راديو را باز كنم و ببينم برنامه‌هاى آن چيست.

 در طرح احكام شرعى در برنامه‌ى پيش از ظهر، بايد سفارش كنيد كه مسائلى گفته بشود كه در حواشى آن، برداشت نادرستى صورت نگيرد. مثلاً گروه نظارت ما گزارشى به من دادند كه در يكى از همين برنامه‌ها، موقع طرح يك مسأله‌ى شرعى در خصوص اختلاف زن و مرد در زمينه‌ى مهريه، از تعداد زياد سكه‌ها مثال زده شده بود؛ مثلاً اگر زن گفت مهريه‌ى من صدوپنجاه سكه‌ى بهار آزادى است، اما مرد گفت نخير، صد سكه‌ى بهار آزادى است، در اين‌جا چه بايد كرد! اصلاً چرا شما اسم مهريه را با صدوپنجاه سكه مى‌آوريد؟! بنده حداكثر چهارده سكه را براى قرائت خطبه‌ى عقد تعيين كرده‌ام؛ اگر يك عدد سكه هم اضافه كنند، خطبه‌ى عقد را نمى‌خوانم. مگر صدوپنجاه عدد سكه شوخى است؟! اصلاً نبايد اسمش را آورد. مثلاً بايد گفت اگر زن ادعاى ده سكه داشت، ولى مرد گفت نخير، نُه سكه است، چه كار بايد كنيم. يا فرضاً شنيده بشود كه برخى از تعبيرات نادرست را در طرح مسأله‌ى بين زن و شوهر به كار برده‌اند؛ مثلاً گفته بشود كه زن اسير مرد است! زن اسارتى ندارد؛ انسان آزاد است. اين‌گونه تعبيرات با اين‌كه تعبيرات حساب‌شده‌يى هم نيست، اما حالا به زبان آمده است. در هنگامى كه مى‌خواهند اين‌گونه برنامه‌ها را پخش كنند، بايد اين دقت را بكنند و اين موارد را اصلاح كنند.

 واقعاً شماها گروه عزيز و جليل‌القدرى هستيد. به لحاظ جايگاه كارى، قدر و اندازه‌ى شماها خيلى بالاست. عرض ما اين است كه هرچه مى‌توانيد، كيفيت اين گروه را بالا ببريد؛ چيزهايى بگوييد كه من هم كه گوش مى‌كنم، استفاده كنم؛ چه برسد به يك آدم معمولى كه اهل اين كار نيست. بهترين گويندگان، بايد بهترين مطالب را در گروه معارف بيان بكند.

 و اما بيان چند تذكر: يك مسأله راجع به همين قرآن صبح است.(4) قبلاً هم اين قرآن پخش مى‌شد،(5) اما بهتر از حالا! برنامه‌ها بايد روزبه‌روز تكامل پيدا كنند. من هر وقت كه صبحها قدم مى‌زدم يا به كوه مى‌رفتم، حتماً در آن ساعت آن برنامه‌ى قبلى را گوش مى‌كردم؛ و شايد حمل بر مبالغه بشود، اما باور كنيد كه استفاده مى‌كردم؛ يعنى وقتى گوش مى‌كردم، چيزى بر معلومات من اضافه مى‌شد؛ اما الان متأسفانه آن‌طور نيست! من حتّى به مسؤولان راديو سفارش كردم كه همان برنامه را بگذارند؛ اما نمى‌دانم چه شد! البته آن برنامه كامل نبود – نه اين‌كه بخواهيم بگوييم بهتر از آن نمى‌شد – اما برنامه‌ى خوبى بود؛ نيم ساعت قرآن و ترجمه پخش مى‌شد و مفيد بود؛ اما الان برنامه‌ى قرآن صبح، آن كيفيت قبلى را ندارد. علاقه‌ى من به آن برنامه‌ى قبلى به اندازه‌يى بود كه وقتى ديدم تمام شد، به دفتر گفتم به راديو اطلاع بدهند كه من مى‌خواهم به عنوان ختم قرآن، يك هديه به اين آقايان بدهم. سابقها در مكتبخانه‌ها معمول بود كه وقتى قرآن را ختم مى‌كردند، هديه‌يى مى‌دادند؛ گفتم من حالا به همان رسم و سنت، چون اين آقايان قرآن را ختم كردند، مى‌خواهم هديه‌يى به آنها بدهم.

 بيان آيات قرآن، گويش ترجمه‌ى قرآن و نظم نوشتنىِ آن ظرافتهايى دارد؛ بايد به طور مخصوصى نوشته بشود و به‌طور مخصوصى هم بيان گردد؛ نسبت به اين قضيه نمى‌شود سرسرى برخورد كرد. البته من الان در مقام بيان جزييات برنامه‌ى قرآن صبحگاهى نيستم؛ اما شما مى‌توانيد اين دو برنامه را كنار هم بگذاريد و مقايسه كنيد و ببينيد امتيازهاشان چيست. آن آيه‌يى كه در ابتدا مى‌خوانيد، هم غيرفنى خوانده مى‌شود، هم بسم‌اللَّه ندارد – اگر بخواهيد بسم‌اللَّه را هم بخوانيد، طولانى مى‌شود – هم اصلاً آهنگ ندارد. اين آقا(6) اهل موسيقى است؛ اين را پيش ايشان ببريد و ببينيد آيا آن آهنگ درست است يا درست نيست؛ ايشان هرچه قضاوت كرد، همان‌طور عمل كنيد. بنده اهل موسيقى نيستم؛ اما گوشم ميزان است. من مى‌دانم كه اگر يك آدم اهل موسيقى هم اين را بشنود، نمى‌پسندد. اصلاً لزومى ندارد كه شما آن‌طورى شروع كنيد؛ «بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم» را بگوييد و شروع به خواندن كنيد.

 برنامه‌ى «سيماى فرزانگان» از برنامه‌هاى بسيار خوب شماست؛ هم موضوع برنامه خوب است، هم تنظيم برنامه خوب است؛ بخصوص كه گوينده‌ى خوبى(7) هم آن را بيان مى‌كند. گرچه به گمانم آن گوينده‌ى قبلى(8) نيست، اما درعين‌حال اين گوينده‌يى هم كه الان اين برنامه را اجرا مى‌كند، گوينده‌ى خوش‌صداى خوبى است كه گرم صحبت مى‌كند. شما در اين برنامه گاهى با برخى از آقايان مصاحبه مى‌كنيد و در نيم ساعت برنامه‌ى خودتان، مثلاً يك ربع ساعت از صحبت اينها استفاده مى‌كنيد؛ به نظر من اين هيچ لزومى ندارد؛ زيرا اولاً بعضى از صحبتها تكرار مى‌شود – گوينده مطلبى را گفته، آن آقا هم آن را تكرار مى‌كند – ثانياً مصاحبه شونده چون خودش را براى اين كار آماده نكرده و اهل گويندگى نيست، دارد يك خاطره نقل مى‌كند كه در آن، اضافات و حشو و چيزهاى غيرلازم هست. شما با اين آقايان مصاحبه بكنيد، عمده‌ى آن مصاحبه را خلاص كنيد و در قالبهاى خودتان بريزيد و بگوييد. اگر نكته‌ى جالبى در بيان آنها بود، به قدر يكى، دو دقيقه از صداى خود آنها استفاده كنيد؛ البته به شرطى كه آن صدا سنديت داشته باشد. مثلاً من ديدم كه چند ماه قبل از اين، موضوع برنامه راجع به شيخ بهايى بود كه با آقاى حسن‌زاده آملى در همين زمينه مصاحبه شده بود. ايشان اهل اين كارند، اما فصل مشبعى را در مقدمه ذكر كرده بودند. بيان فصل مشبع در مقدمه، به جاى خود خوب هم است، اما نه در مقام بيان شرح حال شيخ بهايى. واقعاً بيان آن همه تفصيلات چه لزومى داشت؟ اگر ايشان آن مقدمه‌ى مفصل را گفتند، شما آن را بگيريد و از آن هم استفاده بكنيد – يعنى نكات مهمش را در تدوين برنامه‌ى خودتان بگنجانيد – اما لزومى نداشت كه اصل آن حرف را از اول تا وسط برنامه، يا از وسط تا آخر برنامه بگذاريد؛ به نظر من اين استفاده‌ى زياد از كلمات است. گاهى بعضيها تعبير خوبى ندارند، لهجه‌ى خوبى ندارند، تكيه كلامهاى نابجايى دارند؛ با اين كار برنامه‌تان را خراب مى‌كنيد. بنابراين مصاحبه انجام بگيرد و از معلومات آقايان استفاده بشود؛ اما از اصل مصاحبه در برنامه خيلى كم استفاده شود.

يادم هست كه چند سال قبل درباره‌ى مرحوم شيخ آقا بزرگ(9) با آقاى حاج آقا موسى‌ زنجانى مصاحبه كرده بودند. ايشان خبره‌ى اين كار است؛ اصلاً فن رجال و علم تراجم در دست اوست؛ اما حالا كه با آقايانِ برنامه‌ى «سيماى فرزانگان» روبه‌رو شده، قضيه‌يى مربوط به شيخ آقا بزرگ يادش آمده كه مثلاً از شط دجله در سامرا عبور مى‌كرد و كتابهايش افتاد و …؛ طرح اين طور قضايا هيچ لزومى ندارد. آقاى شبيرى زنجانى واقعاً استاد بزرگ و يكى از محققان بنام حوزه است؛ آن وقت با طرح مستقيم اين‌گونه مطالب از ايشان، اين مرد را در حد اين گفتارِ بى‌اهميت پايين آوردند! حرفهاى ايشان را بشنويد و نكاتى را كه ايشان مى‌داند و واقعاً هيچ‌كس نمى‌داند – نكاتى هست كه اين آقاى زنجانى در رجال مى‌فهمد و آدم مى‌تواند بگويد كه لااقل در اين زمان احدى غير از او نمى‌داند و مخصوص خود ايشان است – جمع كنيد و گوينده‌يى هم با صداى خوب همانها را بيان كند؛ بنابراين مستقيماً از صداى آقايان استفاده نشود. يا مثلاً آقاى استادى، استادِ در همين تراجم است. من ديدم كه ايشان داشتند راجع به اين خانواده‌ى مسجدشاهى‌هاى اصفهان و اين آقا نجفى(10) – كه خانواده‌ى مفصلِ عريقى هستند و همين‌طور از چند طرف ده شعبه پيدا مى‌كنند – شرح كاملى مى‌دادند. يك آدم رجالى، در مقام بيان علم رجال، اين مطالب مفصل را مى‌گويد. هنر آقاى استادى اين است كه اين چيزها را بلد است و به يادش مى‌ماند و بدون مراجعه به كتاب مى‌تواند اينها را بگويد. واقعاً اگر آدم بخواهد اينها را بگويد، بايد چه‌قدر مطالعه كند؛ ولى ايشان همه را حاضر است؛ اما اين مربوط به برنامه‌ى شما نيست. شما بايد اينها را بگيريد، آن زوايدش را حذف كنيد و لبّ مطلب را در برنامه بياوريد؛ تا اگر انسان گوش مى‌كند، استفاده كند.

 در خصوص برنامه‌هاى مربوط به زندگى ائمه (عليهم‌السّلام) هم همين‌قدر بگويم كه آنچه شما در راديو در مورد ائمه پخش مى‌كنيد، حتّى با سطح مطالب پايين‌تر از راقى كنونى هم فاصله‌ى زيادى دارد! من خودم قبل از انقلاب در باب زندگى ائمه كار مى‌كردم؛ جزو رشته‌هايى بود كه من به آن علاقه داشتم. سخنرانيهاى فراوانى برگزار مى‌شد و كسانى بودند كه آن حرفها را مى‌گرفتند و منتشر مى‌كردند. من الان مى‌بينم كه در دوران بعد از پيروزى انقلاب، از آن حرفهايى كه بنده مثلاً در سالهاى 50 تا 53 راجع به زندگى ائمه مى‌گفتم، اصلاً اثرى نيست؛ اقلاً برنامه‌ى راديو را به آن سطح برسانيد. آدم تأسف مى‌خورد؛ انصافاً برنامه‌هاى مربوط به زندگى ائمه خيلى ضعيف است! در خصوص جوانب گوناگون زندگى اجتماعى و علمى ائمه بايد مطالبى بيان كنيد كه وقتى كسى گوش مى‌كند، لااقل به اندازه‌ى فهمش، به جايگاه امام نزديك بشود؛ حالا نمى‌گوييم كه انسان آن جايگاه را درك كند؛ آن‌كه خيلى سخت است و خيلى فاصله دارد.

 مسأله‌ى ديگر، مسأله‌ى روضه‌هاست. روضه‌خوانى و سينه‌زنى بايد باشد؛ اما نه در هر عزايى. اين را بدانيد كه روضه خواندن و گريه كردن – آن سنت سنيه – مربوط به همه‌ى ائمه نيست؛ متعلق به بعضى از ائمه است. حالا يك وقت در جمع و مجلسى كسى روضه‌يى مى‌خواند، عده‌يى دلشان نرم مى‌شود و گريه مى‌كنند؛ اين عيبى ندارد. اصلاً عزادارى كردن يك حرف است، روضه‌خوانى و سينه‌زنى راه انداختن يك حرف ديگر است. روضه‌خوانى و سينه‌زنى راه انداختن، مخصوص امام حسين است؛ حداكثر مربوط به بعضى از ائمه است؛ آن هم نه به اين وسعت. مثلاً در شب و روز تاسوعا و عاشورا بخصوص، در شب و روز بيست‌ويكم ماه رمضان، سينه‌زنى و عزادارى و برپايى جلسات خوب است؛ ولى مثلاً در مورد حضرت موسى‌بن جعفر (عليه‌السّلام) – با اين‌كه وفات آن بزرگوار از وفاتهاى داراى روضه‌خوانى است – من لزومى نمى‌بينم كه سينه‌زنى بشود؛ يا مثلاً در سالگرد شهادت حضرت زهرا (سلام‌اللَّه‌عليها) مناسبتى ندارد كه ما بياييم نوحه‌خوانى و سينه‌زنى كنيم؛ بهتر اين است كه در آن موارد، شرح مصايبشان گفته بشود. شرح مصايب، گريه‌آور است.

من خودم الان در ايام ماه محرّم كه نمى‌توانم روضه بروم، چون آن احساس و عشقى كه در دل هر شيعه هست و دلش مى‌خواهد در عزادارى شركت كند، لذا من اين را با خواندن «نفس‌المهموم» حاج شيخ عباس قمى(11) – كه يك كتاب عربى است – اشباع مى‌كنم؛ اين خودش گريه‌آور است و براى من كار چند نفر روضه‌خوان را مى‌كند. حتماً لازم نيست كه عزادارى به همان شكل سنتىِ روضه‌خوانى باشد كه اولش چيزى مى‌خوانند و بعد هم احياناً آخرش دمى مى‌گيرند و سينه‌يى مى‌زنند؛ نه، شرح حال را بيان كنيد؛ مثلاً يك نفر با بيان خوب و لحن محزونى، وضع زندان رفتن حضرت موسى‌بن‌جعفر را بيان كند؛ حوادث تلخ زندان را بيان كند؛ بعد شهادت حضرت را بيان كند؛ بعد مراسم تشييع را بيان كند؛ در اين صورت هر كس كه آن‌جا نشسته باشد، دلش نرم مى‌شود.

 شبيه همان صداهاى ناهنجار، نواى شيپورى است كه معمولاً در ايام عزا بين دو برنامه گذاشته مى‌شود؛ كه آن هم انصافاً گوشخراش است. من يك وقت به برخى از دوستان گفتم كه شما مى‌توانيد براى ايجاد فاصله بين دو برنامه، از صدايى شبيه برخورد يك قاشق با يك كاسه‌ى فلزى استفاده كنيد؛ واقعاً چه لزومى دارد كه حتماً يك موسيقى باشد، كه ما چون موسيقى را در اين روزها حرام مى‌دانيم و نبايد بگذاريم – روزهاى ديگر كه حرام نيست – آن وقت بياييم از شيپور بدصدايى، آن هم صداى گرفته‌ى خش‌دارى استفاده كنيم؟! بايد چيز مناسبى انتخاب بشود. در زمان رژيم گذشته هم از اين صدا استفاده مى‌شد. من ديده بودم كه در ايام وفات، بين برنامه‌ها از شيپورى استفاده مى‌شد كه حالا هم گذاشته مى‌شود! چيز جديد و خوبى ابداع كنيد. البته نبايد افراط بشود و عده‌يى از آن طرف بروند و بگويند فلانى گفت كه اين شيپور بد است؛ پس بياييم مثلاً سنتور يا ويولونى بياوريم و بگذاريم! نه، من مى‌گويم اصلاً لزومى ندارد كه موسيقى باشد. اگر نمى‌خواهيد موسيقى بگذاريد – كه عيبى هم ندارد – اصلاً موسيقى نگذاريد؛ اما اگر يك چيز مناسب عزا داريد، آن را بگذاريد.

 آن‌جاهايى هم كه سينه‌زنى و نوحه‌خوانى هست، از مداح خوش‌صدا استفاده كنيد. گاهى آدمهاى بدصدايى مى‌آيند و شما صداهاى ناهنجار نكره‌يى را در آن‌جا مى‌گذاريد كه با شنيدن اين صداها آدم ناگهان از جا مى‌پرد و اصلاً بدش مى‌آيد كه اين صداها چيست! برويد خواننده‌هاى خوش‌صدايى را بياوريد و در برنامه‌هاى خودتان از صدايشان استفاده كنيد. همين خواننده‌هاى معمولى بيايند شعر عزادارى بخوانند، يا در مدح ائمه شعر بخوانند؛ مگر ننگشان مى‌كند؟! شعراى بزرگ ما در مدح و عزاى ائمه شعر گفته‌اند. اين دوازده بند محتشم، از لحاظ هنر شعرى، جزو شعرهاى درجه‌ى يك است. محتشم، ديگر هم شعر به اين خوبى ندارد. من ديوان محتشم و غزلياتش را ديده‌ام؛ اين دوازده بند چيز فوق‌العاده‌يى است؛ از لحاظ شعرى، حد اعلاى شعر است. شعرى مثل شعر محتشم، در حد بالاى هنرى سروده شده است؛ اما مثلاً آقايى ننگش بكند آن را بخواند! خوشبختانه ما خواننده‌هاى جوان داريم. بعضى از جوانانى كه تازه روى كار آمده‌اند، صداهاى خوبى هم دارند؛ اين‌گونه اشعار را در اختيارشان بگذاريد تا بخوانند.

 نكته‌ى بعدى در زمينه‌ى جشنهاى مربوط به سالگرد ولادت ائمه در راديوست. جشن بايد شاد باشد؛ منتها جشن ائمه را بايد با شادى روز سيزده‌بدر تفاوت گذاشت. اگر بنا باشد كه روز تولد ائمه طورى شادى را تأمين كنيم كه مثلاً در سيزده‌بدر تأمين مى‌كنيم؛ يكى بيايد لطيفه‌يى بگويد و جمعى را بخنداند؛ هر چند من اين را منع نمى‌كنم، اما آن را به‌حساب معارف نگذاريد. البته برنامه‌هاى شما به مناسبت ولادت ائمه، اصلاً نبايد جنبه‌ى مصيبت و روضه‌خوانى و غم داشته باشد. اگر مى‌خواهيد تحليل هم بكنيد – كه عيبى ندارد – در آن جنبه‌هايى تحليل كنيد كه اين چيزها نباشد. در روزهاى ولادت بايد مناقب و معجزات ائمه گفته بشود؛ البته معجزاتى كه قابل قبول و قابل فهم باشد و سنگى در ذهن مخاطب نيندازد.

 يك نكته هم در خصوص برنامه‌هاى عرفانى شماست. آن برنامه‌يى كه گفتم يك روز اعصاب من را آشفته كرد، يك برنامه‌ى عرفانى بود! البته در اين برنامه‌ى «با محرمان خلوت انس» هم مطالب عرفانى وجود دارد؛ اما منظورم اين برنامه نيست؛ اگرچه گاهى آن هم در اين عيبى كه مى‌خواهم بگويم، شركت دارد. گاهى در مباحث عرفانى حرفهاى قلمبه سلمبه‌يى زده مى‌شود كه واقعاً كسى نمى‌فهمد معنى اين حرفها چيست؛ يعنى استفاده از اصطلاحات عرفا و احياناً به‌كار بردن آنها در موارد نه چندان بجا ! مباحث عرفانى بايد دل انسان را به خدا نزديك كند؛ عرفان واقعى يعنى اين؛ يعنى آن ذكر و ياد الهى را در انسان به‌وجود بياورد و بصيرت لازم را براى حضور در مقابل خدا ايجاد كند. اين حضور هم درجاتى دارد. آدم هر وقت به خدا توجه مى‌كند، حضورى پيدا مى‌كند؛ اما در انسانهاى عارف و والامرتبه، اين حضور خيلى عميق‌تر و پُرمعناتر و پُرصفاتر است. عرفان بايد در انسان صفايى ايجاد كند؛ اين صفا با الفاظ خشكِ اين‌طورى به‌وجود نمى‌آيد؛ چون هيچ معنايى پشتش نيست. به نظر من با طرح بعضى از داستانها از جاهاى خوب، و بيان كلماتى از بعضى از بزرگان – همانهايى كه واقعاً عارف و اهل معنا بودند – عرفان واقعى را در برنامه‌ى خودتان مطرح كنيد.

 حالا ما عيب اين برنامه‌هاى عرفانى را گفتيم، به هنرش هم اشاره مى‌كنيم. من يك بار داشتم به يكى از همين برنامه‌هاى عرفانى شما گوش مى‌كردم، ديدم جمله‌يى را از كتاب «چهل حديث» امام نقل مى‌كند؛ آن جمله براى من خيلى مؤثر و گيرا بود. عجيب است كه من كتاب «چهل حديث» امام را دارم و نگاه هم كرده‌ام؛ اما آن جمله را نديده بودم. آن جمله راجع به اين بود كه انسان نبايد به خداى متعال بگويد كه با عدالت با من برخورد كن؛ چون خداى متعال بر او سختگيرى خواهد كرد. همان عبارت ساده‌ى امام در آن‌جا، بسيار گيرا و مؤثر بود؛ اينها عرفان است. خود امام اهل معنا و اهل حال بود؛ آن چيزى كه مى‌گفت، واقعاً آن را احساس كرده بود؛ لذا آن چيزى هم كه از او صادر شده است، همان اثر را مى‌گذارد.

 آن برنامه‌يى(12) هم كه شما(13) پارسال در ماه رمضان در تلويزيون اجرا مى‌كرديد، واقعاً همين‌طور بود؛ از يك انسان بزرگ و اهل معرفت، جمله‌يى گيرا به زبانى ساده نقل مى‌شد و انسان را منقلب مى‌كرد. برنامه‌هاى عرفانى بايستى اين‌گونه باشد؛ والّا از لفاظى كردن و دايماً ملكوت و جبروت را به‌هم بستن، چيزى در نمى‌آيد!

 يكى از چيزهايى كه در گروه معارف جايش خالى است، تاريخ تحليلى اسلام است. بايستى آدمهايى كه متخصص و اهل اين كارند، به اين امر بپردازند. البته يادم هست كه در گذشته يك دوره‌ى تاريخ اسلام به صورت سخنرانى گذاشته بودند و يك نفر از فضلاى قم هم هفته‌يى يك بار آن را ادا مى‌كردند كه به نظر من جالب نبود؛ نه ادا خوب بود، نه محتوا خيلى خوب بود، و نه خيلى تعريف داشت. كسانى هستند كه در تاريخ تحليلى اسلام دست دارند و واقعاً مى‌توانند مسائل اسلام و جنگهاى پيامبر را تحليل و بيان كنند.

من مى‌خواهم به شما عرض بكنم كه مردم ما از زندگى و جنگهاى پيامبر تقريباً چيزى نمى‌دانند؛ همين‌طور جسته و گريخته چيزى شنيده‌اند؛ مثلاً اگر يك منبرى داشته درباره‌ى موضوعى صحبت مى‌كرده، بعد به مناسبت، چيزى از جنگ خندق نقل كرده، مردم فهميده‌اند كه جنگ خندقى هم بوده است؛ اما اين جنگ خندق چه بود، چه موقع بود، با چه كسانى بود، شروعش به چه علت بود، حضرت تا كجا آن را ادامه دادند، چه كسى كشت و چه كسى كشته شد و سرانجام چه شد، واقعاً مردم نمى‌دانند! يا مثلاً جنگ حنين كه در قرآن از آن نام برده شده – «و يوم حنين اذ أعجبتكم كثرتكم»(14) – چه جنگى بوده است، مردم از ابعاد گوناگون آن اطلاع چندانى ندارند؛ حتّى از جنگ احد – كه به خاطر حساسيت آن خيلى تكرار شده است – هنوز شناخت كامل و درستى ندارند! مردم بايد بدانند كه پيامبر چند جنگ داشته است؛ در چند مورد از اين جنگها خود پيامبر حضور داشته است؛ در چند مورد حضور نداشته است؛ با چه گروهها و چه عناوينى جنگيده است؛ شعارشان در جنگ چه بوده است. اين وقايع را دنبال كنيد؛ آن وقت به تاريخ دوره‌ى فترت برسيد؛ يعنى بعد از رحلت پيامبر و دوره‌ى خلفاى ثلاثه، تا امامت اميرالمؤمنين.

مردم ما از دوران خلافت اميرالمؤمنين هم چيز زيادى نمى‌دانند؛ مختصرى از جنگها را مى‌دانند؛ اما از تفصيلات آن اطلاعى ندارند. مردم همچنين از صلح امام حسن چيز زيادى نمى‌دانند؛ فقط چند تا كلمه‌ى شعارى مى‌دانند؛ درحالى‌كه درباره‌ى اين صلح كتاب نوشته شده و بحث و تحليل شده است. من خودم چندين سال قبل از اين، كتابى از شيخ راضى آل ياسين(15) – از بزرگان علماى عراق – ترجمه كردم.(16) ترجمه‌ى اين كتاب در سال 1348 منتشر شده است؛ الان بايد محتواى آن كهنه باشد. درباره‌ى امام حسن، ذهنها و فكرها بايد حرف نو بگويند؛ اما همانها هم گفته نمى‌شود؛ اينها مايه‌ى تأسف است!

 بعضيها خيال مى‌كنند كه اگر بخواهند راجع به دوره‌ى خلفا تحليل كنند، حتماً بايد با طعن به آنها همراه باشد؛ نه، طعن به خلفا در راديو جايز نيست. اگر تاكنون اين نكته را در جلسات قبل نگفته‌ام، الان عرض مى‌كنم كه طعن به خلفا در راديو مطلقاً جايز نيست؛ الان حرام شرعى است. داعيه‌ى ما اين است كه مى‌خواهيم انقلابمان را به دنيا صادر كنيم؛ كدام دنيا؟ در درجه‌ى اول، دنياى اسلام است. آن‌وقت دنياى اسلام كه يك ميليارد و دويست ميليون نفر جمعيت دارد و حدود چهارپنجم‌شان كسانى هستند كه به چيزهايى به شكل مقدسات اعتقاد دارند، شما بياييد به اين مقدسات اهانت بكنيد؟! آيا اين انقلاب صادر مى‌شود؟!

 خوب است بدانيد – و لابد بعضى مى‌دانند – كه در الجزاير وقتى‌كه بوادر و نشانه‌هاى اين نهضت فعلى ظاهر شد، يكى از كارهايى كه كردند، اين بود كه يك رساله در باب عقايد شيعه نسبت به خلفا منتشر كردند، تا خوب رابطه‌ى آنها را با انقلاب قطع كنند! حالا اگر يك وقت كسى عقيده‌اش چيزى بوده و در جايى آن را گفته است، اين به من و شما ارتباطى ندارد؛ ما بايد مواظب باشيم كه در راديو چنين چيزهايى منعكس نشود. ما الان در حال اداره‌ى جامعه‌ى اسلامى هستيم؛ نبايد به مقدسات ساير مسلمين اهانت بشود.

بد نيست من خاطره‌يى را براى شما نقل كنم؛ هرچند كه به خيلى از دوستان هم اين را گفته‌ام. امام يك وقت در اوايل انقلاب در سخنرانيهايشان از معاويه به صورت طعن‌آميزى اسم مى‌آورند. شما مى‌دانيد كه من مدتى را در بلوچستان بودم و با خيلى از علماى آن‌جا دوست نزديك هستم. مردم و علماى سنى آن منطقه، معاويه را مقدس مى‌دانند. به امام عرض كردم كه در طرف شرق كشورمان، چند صد ميليون نفر معاويه را محترم مى‌شمارند و او را خال‌المؤمنين مى‌دانند – البته بحق يا بناحق آن، مربوط به جلسه‌ى بحث است – يعنى مسلمانان هند، پاكستان، بنگلادش و افغانستان اغلب سنى حنفى‌اند؛ اينها معاويه را محترم مى‌شمارند. امام گفتند عجب، من نمى‌دانستم! من بعد از آن در طول اين ده، يازده سال يك جمله‌ى طعن‌آميز از امام راجع به معاويه نشنيدم. من خودم در نماز جمعه راجع به جنگ صفين و ساير جنگهاى اميرالمؤمنين صحبت مى‌كنم؛ اما اهانت نمى‌كنم. تاريخ‌گويى، يك حرف است؛ اهانت، حرف ديگرى است. تاريخ بيست‌وسه‌ساله‌ى بعد از رحلت پيامبر تا خلافت اميرالمؤمنين، يك تاريخِ قابل بررسى است؛ بايد بررسى شود؛ اما در آن اهانت و جسارت به خلفا به‌هيچ‌وجه نبايد باشد.

 مطلب بعدى راجع به سخنرانيهاست. در سابق هر روز هفته – غير از جمعه – قبل از اخبار ساعت 14 در راديو سخنرانى مى‌گذاشتند، كه بعضاً سخنرانى آدمهاى نه چندان شايسته‌ى اين كار هم از آن‌جا پخش مى‌شد! من يك وقت به مسؤول راديو گفتم كه شما سخنرانىِ سخنرانهاى ممتاز را بگذاريد؛ نه كسى كه وقتى سخنرانى مى‌كند، مثل كسى است كه دارد تمرين منبر مى‌كند! واقعاً چه لزومى دارد كه شما سخنرانى اين آقايى كه به اصول و اركان سخنرانى واقف نيست، به صرف اين‌كه وجهه‌ى سياسى دارد، از راديو پخش كنيد؟! اين غلط است.

به نظر من قطع سخنرانى هم – كه چند سال است در راديو معمول شده – كار خوبى نيست؛ ظاهراً بعدازظهرهاى جمعه يكى، دو تا سخنرانىِ اين‌طورى مى‌گذارند. بعدازظهر جمعه وقتى است كه شنونده‌هاى ديگرى دارد. بايد از آدمهاى حسابى سخنرانى گذاشته بشود؛ آن هم نه هر سخنرانىِ آن آدمِ حسابى؛ بلكه آن سخنرانى او كه به درد شما مى‌خورد؛ بايد بگرديد و اين‌گونه سخنرانيها را پيدا كنيد و بگذاريد.

البته آن بخشهايى از فرمايشهاى امام كه پيش از خبر ساعت 14 پخش مى‌شود،(17) خيلى خوب و مناسب است. واقعاً من احساس مى‌كنم كه هركس به اين يك قطره از آن مقوىِ فرمايش امام احتياج دارد. ما بايد هر روز يك قطره مصرف كنيم؛ چون آدم ويتامينش كم مى‌شود. حرفهاى مناسب و خوبى هم انتخاب مى‌شود. البته قدرى به شكل كار توجه بشود؛ گاهى احساس مى‌شود كه ناگهان وسط فرمايش امام صدا قطع مى‌شود؛ چنين فراز و نشيبهايى هم بايد ملاحظه بشود.

 نكته‌ى ديگر راجع به قرآن و تواشيح است. من مدتى پيش در همين زمينه بلبشويى را در صدا و سيما احساس كردم؛ مثلاً يك نوار قرآن را چهار روز پشت سر هم مى‌گذارند؛ اين چه لزومى دارد؟! گاهى اوقات چيزهاى بدترى هم بود كه چون مربوط به تلويزيون است، آنها را رها مى‌كنيم. در همين زمينه، جمع متخصصى را معين كرده‌ام تا راجع به تلاوتهايى كه در راديو و تلويزيون گذاشته مى‌شود، نظر بدهند؛ شما بايستى نظر اين جمع را رعايت كنيد. من به‌طور كلى عرض مى‌كنم كه اگر مى‌خواهيد قرآن بگذاريد، بگرديد بهترين تلاوت را بگذاريد. اين‌طور نباشد كه ما براى اين‌كه بخواهيم جوانى را تشويق كنيم، قرآن او را بگذاريم! البته گاهى نوجوانانى مثل جواد فروغى هستند كه قرائت قرآنشان در حد بالاست؛ اين نه به عنوان تشويق، بلكه به‌عنوان يك قرائتِ خوب مى‌شود از آن استفاده كرد؛ البته نه همه‌ى قرائتهايش؛ بعضيهايش را كه من ديده‌ام، انصافاً عالى است.

 نكته‌ى ديگر در اين زمينه، همين مطلبى است كه ايشان(18) گفتند؛ يعنى رعايت موازين موسيقى در اين تواشيحها؛ كه الحمدللَّه معلوم مى‌شود شما اين كار را شروع كرده‌ايد؛ اين بسيار مهم است. من گاهى اوقات مى‌بينم كه فارسها بدون توجه به موسيقى عربى، يك نغمه‌ى عربى را مى‌خوانند! البته دستگاهها، همان دستگاههاست؛ آنها هم وقتى مى‌خواهند بخوانند، در همين دستگاههاى بيات ترك و همايون و شور مى‌خوانند؛ عجيب اين است كه همين اسمها را هم بيان مى‌كنند. مرحوم اميرى فيروزكوهى – كه در موسيقى وارد بود – مى‌گفت هركس هر صدايى از دهانش دربياورد، در يكى از اين دستگاههاست؛ ولو اين‌كه موسيقىِ غربى باشد؛ منتها اصول و مبادى خوانندگى آنها فرق دارد. لابد حرف مرحوم اميرى فيروزكوهى حجت است. در موسيقى ايرانى، اگر كسى به هنگام خواندن از دستگاهى خارج بشود، اهل موسيقى مى‌گويند گناه كبيره‌يى مرتكب شده است؛ اما موسيقى عربى اصلاً يكى از لوازمش اين است كه از يك دستگاه به دستگاه ديگر بروند؛ غير از اين گناه كبيره است! لذا موسيقيدانهاى ايرانى از اين‌گونه قرآن خواندنها خوششان نمى‌آيد؛ مى‌گويند از دستگاه خارج شد؛ غافل از اين‌كه اصلاً خارج شدن و از يك دستگاه به دستگاه ديگر رفتن، يكى از مبادى خوانندگىِ قرآن‌خوانهاى عرب است؛ خودشان هم اين را مى‌دانند؛ از اول كه شروع مى‌كنند، گاهى پنج دستگاه را طى مى‌كنند، تا وقتى كه به آخر مى‌رسند و مجدداً به دستگاه اول برمى‌گردند؛ مثلاً از بيات ترك شروع مى‌كنند، وارد همايون مى‌شوند و سپس به شور مى‌روند؛ بعد آخر سر مجدداً به همان بيات ترك برمى‌گردند؛ لذا شما مى‌بينيد كه «صدق‌اللَّه‌العلىّ‌العظيم»شان، با «بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم»شان داراى يك آهنگ است. در چنين حالتى، اگر ما بياييم قرآن عربى يا سرود عربى را بدون رعايت موازين آنها بخوانيم، چيز ناجورى از آب درمى‌آيد و اصلاً به گوش نمى‌چسبد. اگر بناست تواشيح خوانده بشود، بايد همان‌طور خوانده بشود.

 از تواشيحهاى آنها هم خيلى نبايد استفاده بشود. من مى‌بينم كه اين جوانان ما وقتى همخوانى مى‌كنند، عين همان چيزى را كه آنها خوانده‌اند، تكرار مى‌كنند؛ واقعاً اين تقليد محض لزومى دارد؟ اين همه شعر عربى و دعا هست كه مى‌توان از آنها استفاده كرد؛ مثلاً مى‌توانند قصيده‌ى «بُرده»(19) را بخوانند كه خيلى ممتاز و خيلى خوب است. درباره‌ى پيامبر و ائمه، عربها چه‌قدر اشعار خوب سروده‌اند كه در حد اعلاى فصاحت و بلاغت است؛ از اينها در تواشيح استفاده كنيد.

 البته اين نكته‌يى كه عرض كردم، شامل دعاهايى كه بعد از اذان صبح خوانده مى‌شود، يا دعاى روزها – كه قبلاً خوانده مى‌شد و الان مدتى است آن را قطع كرده‌اند و ما هم گفتيم كه قطع نكنند – نمى‌شود. اگر اين دعاها را با سبك قرآن‌خوانىِ فارسى بخوانند – همين سبكى كه در مسجدها مى‌خوانند – مطلوبتر است؛ آن آهنگهاى كشيده خيلى مناسب نيست. البته همين ديروز يا پريروز بود كه ديديم بعد از اذان دعايى با لحن عربى خوانده شد كه خوب و دلنشين بود؛ اما اگر بخواهند آن را بِكِشند، چيز مطلوبى نخواهد شد. البته استثناهايى هم وجود دارد؛ مثلاً آن «ربّنا»هايى كه شجريان خوانده و در ماه رمضان قبل از اذان مغرب مى‌گذارند، يك كار هنرى است؛ يك كار حالى نيست؛ مناسب نيست كه بعد از اذان، كسى بخواهد آن‌طور چيزى را بگذارد؛ نه، بعد از اذان، به نظرم مى‌رسد كه همين صداى معمولىِ مسجدىِ ما بهتر و مناسبتر باشد.

 يك نكته را هم در خصوص اذانهايى كه از صدا و سيما پخش مى‌شود، متذكر مى‌شوم. شما(20) به اذان غلوش اشاره كرديد؛ اما عيب اذان غلوش اين است كه آهسته گفته شده است؛ اذان استوديويى است؛ مثل اين‌كه براى خودش حديث نفس كرده است. اذان ابوزيد هم همين‌طور است؛ او هم براى خودش گفته است؛ اينها براى ديگران اذان نگفته‌اند. ما در اين‌جا به آقايان قرّاء مصرى گفتيم كه اذان بايد از دل كنده بشود؛ يعنى اذان گلدسته‌يى بگويند؛ اذان استوديويى به درد ما نمى‌خورد! اذان گلدسته‌يى، مثل همان اذانى است كه شما گفته‌ايد؛ يا اذان آقاى شريف كه انصافاً از آن اذانهاى بسيار خوب و درجه‌ى يك است. البته اين اذان آقاى شريف، نسخه‌ى بدل است؛ اصلش را يك عرب گفته است و من سالها پيش اين اذان را شنيده‌ام. مرحوم عطاءاللَّه زاهد(21) مى‌گفت كه موسيقى متن فيلم محمّد رسول‌اللَّه را از اللَّه‌اكبر آن اذان گرفته‌اند. اذان طوخى و اذان مؤذن‌زاده هم خوب است؛ اذان پُرحرارت و پُرمغزى است.

بناى ما بر اين نبوده كه در راديو و تلويزيون، از اول تا آخر، همين چهار تا اذان را بگذاريم؛ نه، بنا بر اين بوده است كه اذان گفتن را نظمى بدهند؛ منتها براى اين‌كه خيلى شلوغ نشود، گفته شد كه مرزى بگذارند. البته ممكن است گاهى بعضى از اذانها را هم بگذارند؛ اما توجه داشته باشيد كه اذان رسمى و دايمى راديوى ايران كه ما مى‌خواهيم در دنيا پخش بشود، بايد – به قول شماها – يك اذان استاندارد باشد؛ يعنى بتوانيم آن را عرضه كنيم و بگوييم ما اين‌طورى اذان مى‌گوييم.

 اذان چون عربى است، بايد آن را به لهجه‌ى عربى گفت؛ مثل قرآن، كه اگر آن را با لهجه‌ى غيرعربى بخوانيم، درست نيست. بعضيها در تقليد زبانهاى خارجى مقيدند كه حتماً لهجه را رعايت كنند – كه البته اين لازم هم است؛ بالاخره اگر شما بخواهيد با كسى به زبان انگليسى يا عربى حرف بزنيد، نمى‌شود مثل همان لهجه‌ى فارسى با او حرف بزنيد؛ بايد به لهجه‌ى خودش باشد – اما وقتى به نماز و قرآن مى‌رسند، متأسفانه وسوسه‌شان مى‌گيرد و مى‌گويند چه لزومى دارد كه ما اين «ولاالضّالين» را مَد بدهيم؛ همين‌طور مثل ساير كلمات به صورت عادى ادا كنيم! اينها غافل از اين هستند كه اين «ولاالضّالين» بدون مَد، آن چيزى نيست كه نازل شده است؛ اصلاً «ولاالضّالين» با مَد نازل شده است. اصول زبان اين را به ما ديكته مى‌كند كه اين‌طورى بگوييم؛ اگر اين‌طورى نگفتيم، مثل اين است كه اصلاً آن را نگفته‌ايم! البته اگر يك وقت كسى نمى‌تواند اين‌طور بگويد، گريبانش را نمى‌گيرند؛ اما بايستى درست گفت. نمى‌شود ما رعايت لهجه را نكنيم؛ لهجه خيلى مهم است.

 يك نكته هم مربوط به زمان پخش اذان صبح در روزهاى مختلف سال است. چون زمان پخش اذان صبح در همه‌ى ايام سال يكسان نيست، شما ملاك زمانى را برنامه‌ى «شيرخدا»(22) قرار داده‌ايد؛ يعنى قبل از ساعت 6 بايد ضرب «شيرخدا» زده بشود. اگر از نظر زمانى طورى شد كه اذان يك ساعت با برنامه‌ى «شيرخدا» فاصله داشت، اذان و دعا را به صورت مفصل مى‌گذاريد؛ اما در ايام زمستان – كه اذان نزديك همان ساعت 6 است – زمان پخش اذان را كوتاه مى‌كنيد و دعا نمى‌گذاريد و همان برنامه‌ى «شيرخدا» را پخش مى‌كنيد! در جمهورى اسلامى برنامه‌ى «شيرخدا» ملاك نيست. آن ضرب زورخانه يك جنبه‌ى سنتى و سمبليك دارد؛ والّا هيچ‌كس با آن ضرب ورزش نمى‌كند. من خودم چند سال زورخانه رفته‌ام؛ اصلاً اين ضرب، ضربى نيست كه بشود با آن ورزش كرد؛ مخلوطى از ضربهاى مختلف است كه مردم فقط آن را گوش مى‌كنند؛ اين غير از دستورالعمل آن ورزشِ نرمشِ فرنگى است. پس اين برنامه نمى‌تواند اصل باشد؛ اصل، اذان و دعاست.

 چون ماه رمضان در پيش است، بايد خيلى حواستان جمع باشد. چند روز پيش مديران مراكزِ صدا و سيما در استانها اين‌جا بودند؛ به آنها هم گفتم كه برنامه‌هاى سحر را بايد خوب تنظيم كنيد.(23) من ديدم دعاى سحر كه خوانده مى‌شود، اصرارى هست كه هر شب صداى كسى را بگذارند؛ اين كار لزومى ندارد. اگر دو نفر با صداى خوب و با حالِ خوب دعاى سحر را خواندند، همان را بگذارند؛ چه لزومى دارد كه هر شب صداى يك نفر را بگذارند كه دلش را به دست آورده باشند؟!

 خيلى اهميت دارد كه در قرائت دعاها، قطع و وصل جملات، صحيح و بجا باشد؛ تا آن كس كه معناى دعا را مى‌فهمد، حالش خراب نشود! مثلاً خوانده مى‌شود: «بأبى انتم و امّى طبتم، و طابت الأرض الّذى فيها دفنتم»؛ در صورتى كه بايد گفته شود: «بأبى انتم و امّى، طبتم و طابت الأرض الّذى فيها دفنتم».(24) اين دعاها عبارات زيبايى است كه اگر در قطع و وصل آن دقت نشود، واقعاً به زيبايى آن لطمه مى‌خورد.

من يادم مى‌آيد كه يك وقت در مشهد منزل مرحوم فرخ جلسه‌يى در روزهاى جمعه تشكيل مى‌شد و ما هم گاهى در آن شركت مى‌كرديم. در يكى از آن جلسات، يك نفر هندى – كه از اساتيد زبان فارسى بود – شركت كرده بود. در آن جلسه تعريف كردند كه ايشان از هند آمده‌اند و استاد زبان فارسى‌اند و بر ديوان حافظ مسلط هستند؛ طرف هم به رويش بالا رفت و شروع به خواندن يك غزل از حافظ كرد؛ اما به قدرى آن غزل را بد خواند كه بى‌اختيار همه خنده‌شان گرفت! حالا وقتى من مى‌بينم كه بعضى از آقايان دعاها را اين‌طورى مى‌خوانند، به ياد آن جلسه و آن غزل حافظ مى‌افتم كه آن استاد هندى خوانده بود!

 به‌هرحال، از شما كه اين زحمت را قبول كرده‌ايد و اين بار سنگين را بر دوش مى‌كشيد و مسؤوليتهايش را هم پذيرفته‌ايد، خيلى متشكرم. ان‌شاءاللَّه خداوند كمكتان كند و توفيقتان بدهد كه بتوانيد اين كار را ادامه بدهيد.

 والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌

1) بيانات در ديدار با اعضاى «گروه اجتماعى» صداى جمهورى اسلامى ايران (29/11/1370)؛ ر.ك: صفحه‌ى 56 همين مجلد

2) مدير وقت صداى جمهورى اسلامى ايران‌

3) آقاى واعظى، مدير وقت گروه «معارف اسلامى» صداى جمهورى اسلامى ايران‌

4) برنامه‌ى «ارمغان نور»

5) برنامه‌ى «قرآن و ترجمه»

6) آقاى آزرم‌

7) . ؟

8) . ؟

9) 1348 – 1255 ش)

10) 1332 – 1262 ق)

11) 1319 – 1254 ش)

12) . ؟

13) آقاى باقرى‌

14) توبه: 25

15) 1953 – 1896 م)

16) صلح امام حسن؛ پرُشكوه‌ترين نرمش قهرمانانه‌ى تاريخ‌

17) برنامه‌ى «راه امام، كلام امام»

18) آقاى خونمرى، مدير وقت «گروه ويژه»ى صداى جمهورى اسلامى ايران‌

19) 694 – 608 ق )

20) آقاى صبحدل‌

21) 1370 – 1294 ش )

22) برنامه «ورزش صبحگاهى»

23) بيانات در ديدار با مديران مراكز صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران در استانها(7/12/1370)؛ ر.ك: صفحه‌ى 207 همين مجلد

24) مفاتيح‌الجنان، زيارت وارث‌

خروج از نسخه موبایل