خانه خشتی:حزب کارگزاران که با سیاست تعدیل،فشار اقتصادی غیر قابل تحملی به مردم وارد کرد بود برای آنکه بتواند فضا را همچنان در اختیارخود بگیرد، مسائل فرهنگی – اجتماعی را برجسته کرده و ضمن برانگیختن اعتراضات حول عصبیت های ارزشی، تلاش نمود تا مسائل اقتصادی را از سیبل خارج کرده و اعتراضات را به عرصه فرهنگی – اجتماعی شیفت نماید

بررسی و رصد فعالیت گروه ها و جریان های سیاسی در فاصله یکسال مانده به برگزاری یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ، بیانگر ظهور و بروز کنش هایی است که مجموع آنها در قالب یک “فصل مشترک” قابل جمعند.

فصل مشترکی بی گمان یک سوی آن حاضران در قدرت و سوی دیگر آن راغبان ورود به قدرت هستند.

شاید بتوان گفت عملیاتی ساختن این فصل مشترک که جان مایه اش “تغییر اجتماعی” برای دستیابی به “قدرت سیاسی”است راهبردی است چند لایه که هریک از سویه های موتلف در این راهبرد به فراخور قدرت سیاسی،تاثیر گذاری اجتماعی و در دست داشتن اهرم فرهنگی فعالیت خود را پی می گیرند.

بازگشت مدل کارگزارانی به صحنه سیاست

برای دست یافتن به ابعاد این فعالیت ها باید تصریح کرد که این اقدام چه در سطح و چه در عمق پیش از این نیز در سال ۷۵ نیز پیگیری شده و از زهدان توسعه اقتصادی و اعتراضات آن زمان،دولت توسعه سیاسی را متولد ساخت.

این مدل که در آن ایام به “مدل کارگزارنی” شهره شد پایه و قوامش سود جستن از برخی گسست ها و گسل های اجتماعی – فرهنگی بود.

بررسی کنش ها و واکنش های آن ایام بیانگر آن است که کارگزاران سازندگی پس ازاین که در سیاست های تعدیل اقتصادی خود فشار غیر قابل تحملی را به مردم وارد کرد برای آنکه بتواند فضا را همچنان در اختیارخود بگیرد،معضلات ومسائل فرهنگی – اجتماعی را برجسته کرده و ضمن برانگیختن اعتراضات حول عصبیت های ارزشی تلاش کرد تا مسائل اقتصادی را از سیبل خارج کرده و اعتراضات در این ساحت را به عرصه فرهنگی – اجتماعی شیفت نماید تا ضمن انحراف در افکار عمومی لایه های تغییر را در این ساحت پیگیری نماید.به گونه ای که منجی ای همچون خاتمی برای آنان در دکان دونبشان ظهور و بروز پیدا کرد.

گرچه در این میان بلحاظ جامعه شناختی نیز باید تصریح کرد شیب یافتن تغییر ارزش ها و تبدیل آن به سوی یک فشار هنجاری نیز مساله ای بود که به غایت بکار دولتمردان آن روز نیز آمد.آن فشار هنجاری و حکایت ائتلاف های پاندولی آن دوره که بسیاری را به تعجب واداشت، کارگزاران را مولود جریان سیاسی ساخت که خاتمی سرآمدش بود.

بازتولید ائتلاف پاندولی از کارگزاران تا انحراف

امروزه اما آن ماجراها و آن ائتلاف های پاندولی باردیگر جان گرفته و از سوی صاحبان این روش و جریان حاشیه ای دولت باردیگر در شرف بازتولید است.

برای بررسی دقیق تر این موضوع باید این روند را در دو حوزه فرهنگی – اجتماعی و سیاسی مورد بحث و بررسی قرار داد.

۱- حوزه فرهنگی – اجتماعی:

جریان حاشیه ای دولت که این روزها تاثیرات سیاست هایشان در حوزه اقتصادی فشارهای غیر قابل انکاری را برگرده مردم وارد ساخته برای کاهش فشارها به دنبال تغییر “ساحت” و “تغییر میدان فعالیت” است تا با طرح موضوعات مختلف افکار را از پیگیری مطالباتشان به محورهایی دیگر انتقال دهند.

در این زمینه نگاهی به طرح برخی ایده ها،نظرات و انتشار آن در رسانه های همسو نشان می دهد که

۱- این جریان مدت هاست که روند تغییر ارزش ها را با طرح موضوعات مختلف طرح وبیان کرده و درصدد همه گیر کردن به منظور تبدیل آن به هنجار و سپس فشار هنجاری برای پیگیری اهداف خود می باشد.

اتخاد سیاست های باز فرهنگی ،تاکید بر تساهل و تسامح،مخالفت با طرح امنیت اجتماعی،ترویج موسیقی زیر زمینی و…تلاش هایی است که بی گمان در صدد تشکیل “هویت مقاومت” در پاره ای از لایه های اجتماعی است.

همچنین در این روند و در راستای ایجاد هنجارهای جدید این جریان هدف خود را در تنگنا قرار دادن سمبل های مخالف این ضد ارزش ها تعریف و تفسیر کرده و هم بلحاظ توان پاسخگویی و هم بلحاظ تامین دلخوشی نوآوران هنجاری،آنان را در سیبل قرار می دهد.

۲- این جریان در گامی دیگر می کوشد تا «رونوشتی پنهان» را در برابر رونوشت عمومی حاکمیت تعریف کند.رونوشت پنهان مجموعه رفتارهایی است که در حاشیه و به دور از صحنه اتفاق می افتد و نظارتی برآن وجود ندارد.گروه تابع در ظاهر با طبقه حاکم هماهنگ است،ولی در باطن از آن متنفر است.این رونوشت،منجربه ایجاد جایگاه و پایگاه اجتماعی خاص تابعین و انگیزه کنش و واکنش های آنان می شود.استراتژی های این رونوشت نیز عبارتند از: ریا،غیبت،شایعه،تهدید،تصرف روحی،نامه های ،حملات توده ای،حسن تعبیر(نشان ندادن معنای واقعی خود)،غر زدن،فرهنگ شفاهی و شعائر وارونه نسبت به ارزش های مورد تبلیغ.

در حقیقت تلاش دارد تا برجسته کردن موضوع برخورد با ناهنجاری های اجتماعی ،خود را مخالف این اقدامات نشان داده و از دیگر سو بستر اعتراضات خود ساخته را فراهم کرده تا در زمان مقتضی بتواند آن را پشت اقدامات سیاسی آتی خود شیفت نماید.

۳- ایجاد هراس در میان توده های هدف گذاری شده نیز بخش دیگری از برنامه جریان انحرافی در این زمینه می باشد.بررسی اقدامات اخیر این جریان نشان می دهد که در این خصوص جریان انحرافی به دنبال پیاده سازی تئوری هستند که اصلاح طلبان تا همین چند ماه گذشته بویژه در ایام فتنه آن را دنبال می کردند.اما این هراس چیست؟

مدل هراس اجتماعی چیست؟

استنلی کوهن معتقد است: «هراس یعنی فرایند ایجاد یا برانگیختن نگرانی اجتماعی بر سر یک موضوع از سوی سرمایه‌گذاران اخلاقی در رسانه‌ها و یا پاسخ غیرعقلانی و نامتناسب به یک تهدید که با اغراق در شدت تهدیدها همراه است».

به عبارت دیگر رسانه های جریان انحرافی با رواج نوعی فرآیند «حساسیت‌سازی» درمیان مردم، هراس اخلاقی نسبت به برخورد ها می سازند. درواقع آنها با «اشباع» یا بزرگ‌کردن برخوردها، ترس دروغینی از آنها را در میان مردم ایجاد می‌کنند.

به طور واضح تر می توان گفت که وابستگان رسانه ای جریان انحرافی پشت سنگرهای اخلاقی موضع می‌گیرند. متخصصان و کارشناسانشان راه حل ارائه می‌دهند و شیوه‌های حل مسئله مطرح می‌شود، اما ناگهان این وضعیت یا از بین می‌رود یا وخیم‌تر می‌شود. گاهی اوقات موضوع هراس‌انگیز کاملا جدید و نو است، اما گاهی اوقات هم موضوعی است که قبلا وجود داشته ولی اینک احیا شده است.

گاهی اوقات هراس فراموش می‌شود و فقط در فولکلور و حافظه جمعی می‌ماند اما گاهی اوقات هم پیامدهای جدی‌تر و بادوام‌تری دارد و ممکن است تحولاتی را در سیاست اجتماعی، قانونگذاری و حتی در نحوه تصور یک جامعه از خودش ایجاد کند.

با توجه به این مطالب می توان گفت که جریان انحرافی با مبالغه ،بزرگنمایی نسبت به طرح عفاف اجتماعی و مقابله به نمادهای تهاجم فرهنگی می کوشد تا از طریق رسانه های خود هراسی را در جامعه تزریق کند.این جریان گرچه در یک سطح به ظاهر از برخی ناهنجاری ها دم می زند اما در سطح دیگر با ایجاد هراس دروغین درمیان بخشی از جامعه ،یک کنترل فرهنگی خاص را پی می گیرد که به شکل تناقض آمیزی باعث گسترش ناهنجاری موجود می شود.

۲- حوزه سیاسی:

همچنان که در بخش پیشین گفته شد جریان کارگزاران و جریان حاشیه ای دولت ، هریک به فراخور توان و استعداد سیاسی- فرهنگی و اجتماعی خود تغییرات و انتقال قدرت از ساحت سیاسی به فرهنگی – اجتماعی را در دستور کار خود دارند.

در این میان اما آن چه که این فصل مشترک را به تحرکات جدی تر دیگر سوق می دهد ائتلاف های پاندولی است که نمونه آن را در برخی انتصاب های جدید در بدنه دولت می توان یافت.حضور یکی از موسسان حزب کارگزاران در وزارت صنعت و معدن وتجارت را باید در این زمینه ارائه یک گارانتی و بروز یک توافق پنهان دانست که از هم اکنون می تواند سهم هریک از طرفین را در معادله فردای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم آشکار سازد.

در این میان اما آنچه که قربانی می شود نهادهایی هستند که برای مقابله با ناهنجاری های اجتماعی – فرهنگی اجتماعی به میدان آمده و با هجمه سنگین رسانه های این دو جریان به شدت تضعیف می شوند تا آنان نتوانند از مکانیسم های کنترلی و توبیخی خود بهره برداری کنند تا این نیز هدیه ای باشد برای فشارهای هنجاری بیشتر.