حالات انسانی چنان که قرآن بیان می کند، از شهادت و ظهور گرفته تا سر و خفی و اخفی متفاوت است. از این رو حتی روان شناسان چیره دستی که با هیپنوتیزم در ضمیر ناخودآگاه شخص نفوذ می کنند به برخی از این سطوح و حالات نهان و مخفی هرگز دست نمی یابند و حتی به نظر می رسد که جز خدا برخی ازاین سطوح حتی برای فرشتگان بسیار مقرب الهی نیز مخفی می ماند چه برسد که فرشتگان کاتب اعمال انسانی بتوانند آن را دریابند و بنگارند.

هر امر باطنی را به سادگی نمی توان شناخت. از این رو ما از نیت خیر و شر دیگران آگاه نیستیم؛ چون امری باطنی است؛ اما می توان با نشانه های ظاهری و رصد آن، حقیقت باطنی را شناخت؛ زیرا سرور و حزن باطنی در شکل خنده و لبخند و گریه و ناله خودنمایی می کند و حتی اشک، این حالت باطنی را معلوم می دارد.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا با مراجعه به آموزه های قرآنی تبیین کند که چه نشانه یا نشانه هایی برای تسلط ابلیس و ولایت او بر شخصی وجود دارد تا انسان دریابد که آیا شخص، تحت ولایت خدا یا شیطان است.

نشانه های ظاهر، گواه حالات باطن

انسان موجودی شگفت و پیچیده است. خاستگاه این پیچیدگی و شگفتی را می توان در عظمت و بزرگی خداوند جست؛ زیرا براساس آموزه های قرآنی، انسان صورت و مظهر خداوندگاری است و خداوند همه اسماء و صفات خویش را به انسان داده و او را بر صورت خویش آفریده است. به این معنا که اگر صفات و اسمای الهی بخواهد تجسم یابد، در صورت و شکل انسانی تجسم می یابد.

همین پیچیدگی های انسان به او اجازه می دهد که در اوج هستی و در مرتبه شرافت و کرامت بنشیند و بر طارم گردون قرار گیرد، چنان که به او اختیار و حق انتخاب آزاد داده شده تا به پست ترین جایگاه و درک اسفل فراق از اسمای الهی تنزل یابد و همه آن صفات و اسمای الهی را دفن کند و خاسر و زیانکار در رستاخیز، سازه پست از شخصیت خود را ببیند.

حالات انسانی چنان که قرآن بیان می کند، از شهادت و ظهور گرفته تا سر و خفی و اخفی متفاوت است. از این رو حتی روان شناسان چیره دستی که با هیپنوتیزم در ضمیر ناخودآگاه شخص نفوذ می کنند به برخی از این سطوح و حالات نهان و مخفی هرگز دست نمی یابند و حتی به نظر می رسد که جز خدا برخی ازاین سطوح حتی برای فرشتگان بسیار مقرب الهی نیز مخفی می ماند چه برسد که فرشتگان کاتب اعمال انسانی بتوانند آن را دریابند و بنگارند.

خداوند گزارش می کند که ابلیس با آنکه از جن بوده و از مرتبه انسان خیلی پست تر و پایین تر است، حالتی را داشته که حتی فرشتگان قدس و مقرب الهی از آن آگاه نبودند و تنها خداوند از آن آگاه بود. لذا می فرماید او از کافران بود نه اینکه در این آزمون سجده بر آدم(ع)، کافر شده باشد، بلکه آن باطن خویش را آشکار کرد. (بقره، آیه 34)

همین فرشتگان مقرب الهی نیز از حقیقت حالات آدمی آگاه نبودند و از همین رو اعتراض می کنند که چرا می بایست انسان ساخته از گل و خاک به عنوان خلیفه انتخاب شود. (بقره، آیه 30) پس انسان حالاتی را داراست که جز خداوند هیچ کس بدان آگاه نیست.

اما خداوند راهی برای انسان ها گذاشته تا با نگاهی به آن، خود و دیگران را بشناسند. البته همه انسان ها از حقیقت خود آگاه بوده و نسبت به خود بصیرت و بینایی تمام و کاملی دارند (قیامت، آیه 14) اما راه شناخت شخصیت و حالات باطنی انسان، نشانه هایی است که از خود بروز و ظهور می دهد.

از این رو برای شناخت انسان متقی می توان او را با قرار دادن در مواضع خطر شناخت. اگر انسان از تقوای عقلانی و فطری برخوردار باشد، به حکم عقل و فطرت وقتی پولی به او قرض می دهید، بی آنکه نوشته و شاهدی در اختیار داشته باشید، آن را در زمان موعدش باز می گرداند. اگر قرار ملاقاتی با او گذاشته اید هر جوری شده خودش را به سر میعادگاه می رساند. اگر زشتی و منکری را دید، نه تنها بی تفاوت نیست، بلکه زبان به اعتراض و انکار می گشاید و نهی از منکر می کند؛ اگر خوب و زیبایی را دید زبان به تحسین و تشویق می گشاید و علاقه و محبت خود را به کمالات، نیکویی ها، زیبایی ها و خوبی ها نشان می دهد.

اصولا انسان های منافق که انسان های بی تقوای عقلانی و دو چهره هستند، وقتی سخنی می گویند که دروغ و نفاق آمیز است، می توان ایشان را از لحن سخن شناخت؛ زیرا لحن سخنشان به گونه ای است که در نهایت آنان را رسوا می سازد. (محمد، آیه30)

به هر حال، برای هر حالت باطنی است می توان نشانه های ظاهری را یافت که گواه حالات باطنی است و می توان براساس آن، نیت و حقیقت شخصیت و اعمال انسان را دانست.

سپاس و ناسپاسی نشانه ایمان و کفر

شاید شگفت انگیز باشد که خداوند در بیان نشانه های ایمان به خدا و کفر به او، سپاس و ناسپاسی را به عنوان مهمترین و کامل ترین نشانه معرفی کرده است. پرسش این است که چرا خداوند میان این همه نشانه برای شناخت حقیقت کفر و ایمان شخص، به شکر و کفران توجه می دهد و کفران را نشانه کفر و شکر را نشانه ایمان معرفی می کند؟

خداوند در بیان عناد و دشمنی ابلیس و شیطان با انسان از زبان ابلیس نقل می کند که سوگندخورده است تا مردم را به ناسپاسی و کفران بکشاند: قال فبما اغویتنی لاقعدنّ لهم صراطک المستقیم ثم لاتینهم من بین أیدیهم و من خلفهم و عن أیمانهم و عن شمائلهم و لا تجد أکثر هم شاکرین؛ ابلیس گفت: پس به سبب آنکه مرا به بیراهه افکندی من هم برای فریفتن آنان حتما بر سر راه راست تو خواهم نشست. آنگاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها می تازم و بیشترشان را شکرگزار نخواهی یافت. (اعراف، آیات16 و 17)

در این آیه خداوند گزارش می کند که هدف ابلیس در تسلط و ولایت یابی برانسان، کشاندن وی به ناسپاسی است. به نظر ابلیس که خداوند آن را انکار نکرده است، نشانه تسلط و ولایت ابلیسی و شیطانی، ناسپاسی بشر است. براین اساس، می توان گفت که نشانه ولایت الهی و ایمان، شکرگزاری و نشانه ولایت ابلیس و حکومت شیطان برانسان، ناسپاسی اوست.

ابلیس در این آیه بیان می کند که از هرکار و شیوه ای استفاده می کند تا انسان را به ناسپاسی بکشاند. این بدان معناست که سپاس و ناسپاسی از سوی انسان، مهم ترین نشانه و اصلی ترین اثر و پیامد ایمان و کفر است. بنابراین اگر بخواهیم معیاری در رابطه با ایمان و بندگی شخصی ارایه دهیم می بایست آن معیار را سپاس و شکر بدانیم؛ چنان که ناسپاسی، مهم ترین دلیل بر کفر انسان است.

ابلیس چنان که خداوند در این آیه بیان می کند، سوگندهای بسیار غلیظ و شدید می خورد تا انسان را از راه به در کرده و او را به ناسپاسی بکشاند؛ زیرا به نظر ابلیس، ناسپاسی بدترین شیوه و رویه برخورد با خداوندگاری و پروردگاری خداست. پس اگر کسی ناسپاسی پیشه کند ابلیس به هدف خود یعنی ضلالت و گمراهی بشر دست یافته است و نشان می دهد که انسان شایسته خلافت الهی نیست.

اما پرسش این است که چرا مهمترین نشانه بندگی و ولایت الهی در شکرگزاری و سپاسگزاری انسان خودنمایی می کند و ولایت ابلیسی و شیطانی و خروج از راه مستقیم انسانیت و عبودیت، در ناسپاسی خود را نشان می دهد؟

در پاسخ به این پرسش باید به نقش سپاس و شکر در نگرش قرآنی توجه داشت و اینکه کفران و ناسپاسی به چه معنایی است.

چیستی سپاس و ناسپاسی

در پاسخ به چرایی این که ابلیس از میان همه نشانه های گوناگون و متعدد ایمان و کفر، به سپاس و ناسپاسی توجه می کند و آن را مهمترین نشانه بر ولایت خداوندی یا ولایت شیطانی بر می شمارد، باید گفت که شکر کردن نخستین جلوه عقل عملی است. به این معنا که عقل عملی، حکم می کند که انسان در برابر نعمت و نعمت دهنده، شاکر و سپاسگزار باشد.

شکر دو وجه دارد؛ گاه شکر به انسان و گاه به خدا نسبت داده می شود. وقتی شکر به انسان نسبت داده شود به معنای شناخت احسان و نشر آن (لسان العرب، ج7، ص170، «شکر») و به تعبیر دیگر، تصور نعمت واظهار آن است. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص 461، «شکر»)

این نوع از شکر سه قسم است: 1-شکر قلبی که یادآوری نعمت است 2-شکر زبانی که سپاسگزاری و ستایش بر نیکی احسان کننده و صاحب نعمت است 3-شکر سایر اعضای بدن که به کارگیری و صرف آن در جای خود است. و وقتی شکر را به خدا نسبت داده و خدای را وصف به شکر نماییم، مقصود، ا نعام و احسان بر بندگان و دادن جزای عبادات آنها. (مفردات، ص461-462،«شکر»؛ فرهنگ فارسی، ج2، ص 2057) و یا رشد اعمال نیک آنان و اعطای پاداش مضاعف به آنها است. (لسان العرب، ج7، ص 170، «شکر») در مقابل، کفران و ناسپاسی به معنای پوشاندن نعمت و ترک سپاس از آن است (مفردات، ص714، «کفر»).

عقل انسان حکم می کند که انسان باید شاکر و سپاسگزار نعمت باشد. در این میان چه نعمتی بزرگ تر از نعمت وجود است که خداوند به انسان ارزانی داشته است. از نظر قرآن نشانه هدایت انسان و ضلالت وی در شکر و کفران است. (انسان، آیه 3) در حقیقت نشانه این که انسان در مسیر فطرت و عقل سلیم حرکت می کند یا خیر، باید در همین شکر و سپاس و یا کفران و ناسپاسی جست. انسانی که در مسیر هدایت گام بر می دارد انسانی سپاسگزار است وگرنه ناسپاسی، خود بهترین دلیل و گواه بر گمراهی و خباثت طینت و شخصیت و دفن عقل و فطرت او است. (نمل، آیه 40، لقمان، آیه 12) از این رو گفته اند: من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق، کسی که عادت به تشکر و سپاس نداشته باشد و شکرگزار بنده ای نباشد که به او نعمتی داده و خدمتی کرده است، هرگز شکرگزار خالق و پروردگارش نیز نخواهد بود

در حقیقت بهترین جلوه عقل و بندگی و اطاعت و هدایت و تقوا و علم و حکمت و ایمان را باید در شکرگزاری از هر کسی و هر نعمتی دانست.به سخن دیگر، عقلانیت بشر در این رفتار خودنمایی می کند و اگر کسی بخواهد در مورد دیگری، قضاوت کند که او انسانی خردورز یا سفیه و بی خرد است می بایست به این بعد رفتاری او توجه کرد که آیا سپاسگزار است یا ناسپاس.

پس اگر بخواهیم درباره کسی قضاوت کنیم که آیا مؤمن و متقی و عبدالله و صالح و محسن و مانند آن است یا انسانی کافر، فاجر، عبدالشیطان، طالح و بدکار و مانند آن است، باید نگاه کنیم که تا چه اندازه شاکر و سپاسگزار و قدردان است و یا چه مقدار در ناسپاسی و کفران غرق است.

آثار و پیامدهای سپاسگزاری و ناسپاسی

برای اینکه درک بهتری از این مسئله داشته باشیم به این نکته توجه می دهیم که خداوند برای سپاسگزاری و ناسپاسی پیامدها و آثاری را بیان کرده است که خود گواه این معناست که تا چه اندازه سپاس و ناسپاسی در تبیین حقیقت شخصیت انسانی نقش اساسی و مهم دارد.

از نظر قرآن، کسی که ناسپاسی می ورزد، سزاوار دوزخ بلکه حتی عذابهای سخت و شکنجه های دردناکی در همین دنیاست. به این معنا که خداوند به انسان ناسپاس حتی مهلت این را نمی دهد تا عذاب و شکنجه اش را به تأخیر اندازد و در قیامت او را به سبب ناسپاسی عذاب و شکنجه کند، بلکه می کوشد تا در همین دنیا از او انتقام گیرد و به شدت عذاب نماید و عذاب او را به روز رستاخیز نمی اندازد. (سباء، آیات 16 و 17؛ نساء، آیه 147؛ انسان، آیات 3 و 4؛ عنکبوت، آیات65و66)

خداوند اقوام بسیاری را به سبب همین کفران نعمت و ناسپاسی نسبت به خداوند در همین دنیا عذاب کرده است. در حقیقت ریشه بسیاری از بلایا و بدبختی ها و گرفتاری های بشر در ناسپاسی اوست و اگر کسی سزاوار سرزنش باشد خود شخص است که با ناسپاسی، خریدار عذاب دنیوی سخت و شکنجه های شدید شده است و به جای امنیت برای خود شر و ناامنی و عذاب دنیوی را خریده است. (ابراهیم، آیه 28؛ نحل، آیات 53 تا 55 و نیز 71 و 72 و 83)

خداوند در آیه 115 سوره مائده در تحلیل و تبیین علت مسخ شدن گروهی از یهودیان و عذاب سخت در همین دنیا، به کفران و ناسپاسی آنان اشاره می کند و می فرماید که همین رفتار زشت و قبیح عقلانی و عقلائی و وحیانی موجب شده است تا خداوند ایشان را در همین دنیا مسخ و عذاب کند. البته مقصود از عذاب در آیه شریفه، عذاب مسخ است. (تفسیر شریف لاهیجی، ج1، ص727).

از نظر قرآن، ناسپاسی موجب می شود تا انسان نعمت هائی چون آسایش و آرامش را از دست بدهد و گرفتار تنگ روزی و ناامنی گردد (رعد، آیه11؛ نحل، آیه 112) به هر حال ریشه بسیاری از گرفتاری ها و عذاب های دنیوی را می بایست در همین رفتارهای زشت خود بویژه ناسپاسی جست.

چنان که گفته شد ناشکری و کفران نعمت، از قبایح انسانی است و عقل عملی حکم می کند که ناسپاسی رفتاری نابهنجار و ضد ارزشی و اخلاقی است. خداوند این حکم عقل را تایید کرده و آن را از امور زشت و ناپسند شمرده است. (بقره، آیات 57و 152؛ نساء، آیه 147 و آیات دیگر)

بنابراین باید گفت که ناسپاسان کسانی هستند که خردورزی ندارند و عقل خویش را به کار نمی گیرند و تعقل نمی ورزند. چنان که خداوند این مطلب را درآیاتی متذکر می شود. به این معنا که انسان های ناسپاس انسان های جاهل و سفیه و نابخردی هستند و همین ناسپاسی آنان خود مهمترین دلیل بر سفاهت و نابخردی آنان است و نیازی نیست برای شناخت خردمندی و نابخردی کسی به نشانه ای دیگر مراجعه کرد؛ بلکه همین نشانه سپاس و ناسپاسی، بهترین نشانه از خردورزی و نابخردی شخص است. (ملک، آیات 21تا 23؛ اسراء، آیه 99)

اصولا شکرگزاری، نشانه عقل عملی و از مستقلات عقلی است. این عقل است که حکم می کند که شکر و سپاس، عملی خوب و زیباست و ناسپاسی رفتاری زشت و بد می باشد. این حکم وجوبی عقل را خداوند درقرآن مورد توجه قرار داده و می فرماید که انسان های عاقل انسان های ناسپاسی نیستند و نسبت به هر نعمتی از جمله نعمت وجود و هدایت و مانند آن سپاسگزار خداوندگار خویش هستند. (نحل، آیه 114؛ بقره، آیه 172) خداوند دراین آیه اخیر یعنی 172 سوره بقره می فرماید: عبادت خداوند بر شما واجب است، چون خدای شما است، و از باب خداوندگاری و انجام عمل شکر عملی و عبادت واقعی لازم است تا سپاسگزار باشید. درحقیقت اگر انسان عبادت می کند می خواهد به حکم عقل شکر و سپاس گوید. بنابراین شکر، واجب عقلی است که وجوب عبادت نعمت دهنده را سبب می شود و ما را ملزم می کند تا در مقام بندگی و عبادت درآییم. بنابراین، ارتباط تنگاتنگی میان حکم وجوب عقلی شکرگزاری نعمت بخش وجود و دیگر نعمت ها و حکم وجوب عبادت وجود دارد.

به سخن دیگر، حکم عقلانی بروجوب شکر، مقتضی حکم واجب عبادت خداوندگار به عنوان تنها نعمت بخش هستی است.

البته شکر نعمت حکم عقلانی و عقلایی است که شارع آن را تایید کرده است ولی این بدان معنا نیست که خداوند نیازمند شکر ماست بلکه این شکرگزاری سودش به خود انسان می رسد زیرا نشانه ای ازعقلانیت و درک مسیر زندگی و اهداف آفرینش است و همین مساله موجب می شود تا در مسیر درست صراط مستقیم گام بردارد و از نعمت های دیگر الهی نیز بهره مند گردد و بیش از پیش از نعمت های خداوند سود برد. از این رو شکر نعمت را عامل افزایش آن دانسته اند؛ زیرا شرایط را برای بهره مندی از نعمت های خداوند غنی با لذت فراهم می آورد. (نمل، آیه 40؛ لقمان، آیه 12؛ ابراهیم، آیه 7)

به هرحال، مهم ترین نشانه اینکه شخصی بنده خدا و خردورز و متقی و صالح و تحت ولایت الهی است، نگاه به رفتار شکرآمیز اوست؛ چنان که ناسپاسی و کفران بهترین نشانه برای این است که بدانیم شخصی تحت ولایت شیطان و بندگی اوست و شیطان توانسته هدف خود را تحقق بخشد و او را از راه خداوندی بیرون برده و به بردگی وبندگی خویش بکشاند و دچار خسران و زیان ابدی کند.